نقش فرهنگ در توسعه سیاسی ایران
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
آمار وب سایت

ب) تفاوت های میان فرهنگ و تمدن

غالب صاحب نظران علوم اجتماعی در تحلیل های خود ما بین این دو مفهوم تفاوت قائلند. به نظر مک آیور فرهنگ معادل است. با بیان حالات زندگی (ایدئولوژی- دین- ادبیات) و تمدن عبارت است از تشکل جامعه و نظام و منترل شرایط اجتماعی(محمد روح الامینی، همان، ص 48). با وجود پیوستگی فرهنگ و تمدن تفاوت های عمده ای در میان آنها است:

1- تمدن بیشتر جنبه علمی و عینی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی و معنوی

2- تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد، در حالی که فرهنگ از یک حیث جنبه فردی هم می تواند داشته باشد. تمدن تامین کننده پیشرفت انسان، در هیات اجتماع است. لکن فرهنگ گذشته از این جنبه، می تواند ناظر به تکامل فردی انسان نیز باشد.

3- مفهوم فرهنگ وسیع تر و قدیمی تر از مفهوم تمدن است. بشر پیش از آنکه بر اثر شهر نشینی به تمدن دست یابد، فرهنگ داشته باشد و نشانه اش آثاری است که از او به دست آمده و تاریخ شان به چندین هزار سال پیش از شهرنشینی می رسد(محمدعلی اسلامی ندوشن، همان، ص 107).

2- فرآیند توسعه (متغیر وابسته)

2-1 مفهوم توسعه

معنای توسعه چیست؟ این عنوان را "مایکل تودارو" در کتاب خود که پیرامون معنای توسعه است بدان پرداخته است و در قسمتی از آن اظهار می دارد" " هر کشوری در راه توسعه تلاش می کند. زیرا توسعه هدفی است که اکثر مردم آن را ضروری می دانند در حالی پیشرفت اقتصادی یکی از ابعاد جالب مهم توسعه است ولی تنها بعد نیست و دلیل آن هم این است که توسعه صرفاً پدیده ای اقتصادی نیست. توسعه نهایتاً باید علاوه بر جنبه مادی و پولی زندگی مردم، سایر جنبه ها را نیز در بر می گیرد.

بنابراین باید به عنوان جریانی چند بعدی که مستلزم تجدید ساختار و تجدید جهت گیری مجموعه نظام اقتصادی و اجتماعی کشور است مورد توجه قرار گیرد. توسعه علاوه بر بهبود و وضع درآمدها و تولید آشکارا متضمن تغییرات بنیادی در ساختارهای نهادهای اجتماعی و اداری و نیز طرز تلقی عامه در بیشتر موارد و حتی آداب و رسوم و اعتقادات است. بالاخره توسعه اگر چه متحولاتی برحسب یک چارچوب ملی تعیین می شود لکن تحقق وسیع آن می تواند موجب اصلاحات اساسی در نظام اقتصادی و اجتماعی بین الملل شود(مایکل تودارو، 1378،ص 115).

سیمبوتینی در این زمینه می نویسد: هیچ کشوری در دنیا هیچ گاه نتوانسته است از طریق برنامه ها توسعه یابد. توسعه نتیجه فرآیندی طولانی از تجربه و نوآوری است که در خلال آن مردم به مهارت دانش و اعتماد به نفس ضروری برای شکل دادن، به محیطشان دست می یابند تا بتوانند در مسیر رسیدن به اهدائی همچون رشد اقتصادی، تقسیم کار عادلانه درآمدها و آزادی سیاسی پیش بروند.

کیندل برگر در بیان رشد و توسعه می گوید: رشد اقتصادی را به طور کلی یک مفهوم یک بعدی می دانند و آنرا با افزایش درآمد ملی اندازه می گیرند لیکن توسعه اقتصادی تحول زیربنا و روبنای جامعه را به یکسان در بر می گیرد(چارلز، 1391، ص 29).

به بیان دیگر توسعه یک حرکت منسجم اجتماعی است و زمانی میسر است که فرهنگ سیاست و اقتصاد یک کشور رابطه ای منطقی با یکدیگر داشته باشند. بنابراین توسعه یعنی بهینه سازی در استفاده از نیروهای بالقوه مادی و انسانی یک اجتماع(محمود سریع القلم، 1389، ص 88).

2-2 اصول ثابت توسعه

اگر تاریخ کشورهای توسعه یافته را مورد نظر قرار دهیم در می یابیم که قواعد و قوانین مشترکی میان تجربیات آنها وجود دارد و همیشه این کشورها اصول ثابت و مشترکی را رعایت کرده اند.

به عبارت دیگر توسعه عمومی یک جامعه ملاک های روشن و عملی دارد که هر سیستم علاقمند به تناسب تاریخ، ارزش ها و بافت داخلی خود می تواند آنها را بکار گرفته و اساس سیر تکامل جامعه خویش قرار دهد. بنابراین اصول مربوط قابل تعمیم بوده و هر کشوری که خواهان تحقق فرآیند توسعه باشد لاجرم باید این اصول ثابت را عینیت بخشد. عقل سلیم در حوزه توسعه یافتگی حکم می کند که جامعه بتواند، قواعد فرهنگ محلی را با اصول ثابت توسعه یافتگی تلفیق کرده و در مسیر مطلوبیت ها حرکت می دهد این اصول که وجوه مشترک تمام کشورهای توسعه یافته می باشد عبارتند از:

1- بافت و توانائی های فکری و سازماندهی هیات حاکمه  2- علم گرایی 3- نظم اجتماعی  4- نظام قانونی 5-نظام آموزشی 6- فرهنگ اقتصادی 7- آرامش اجتماعی

همچنین این اصول ثابت توسعه را مبانی عقلی یافتگی نامیده اند و این در حالی است که تمام جوامع توسع یافته مستقل از اینکه چه نوع نظام ارزشی بر آنها حاکم است این مبانی را پیدا کرده و نهادینه کردذه اند. در مقابله اصول عقلی و ثابت توسعه، الگوهای عملی توسعه یافتگی مطرح است. الگوهای عملی انتخاب ملت ها و دولت ها هستند که براساس مقتضیات زمان و بافت خود الگویی را بر
می گزیند(محمود سریع القلم، 1391، ص 51).

2-3 توسعه درون زا توسعه برون زا

فرآیند توسعه معمولاً به دو صورت انجام می پذیرد، توسعه از برون و توسعه از درون، توسعه از برون عبارت است از گرفتن مدل، شیوه، فن ابزار و وسایل و سایر امکانات رشد و توسعه از جامعه دیگر، که در کشورهای مستعمره و شبه مستعمره انجام می گرفت. این نوع توسعه در صورتی با موفقیت همراه است که با توسعه از درون هماهنگ باشد. و اما توسعه از درون عبارت است از این که سطح آگاهی، نیازهای امکانات و علاقمندی جامعه به مرحله ای رسیده باشد که برنامه ریزی های توسعه با توجه به فرهنگ غیر مادی سنن، آداب، رسوم و باورهای حاکم برانگیزد بنابراین علیرغم تاثیر عوامل برون زا، مجموعه رفتار و کنش افراد جامعه و نحوه انتخاب آنان یکی از مهمترین عوامل شکل دهنده جریان توسعه در تمامی ابعاد آن است.

به بیان دیگر توسعه همه جانبه هیچ گاه خارج از محدوده جامعه بدان تحمیل نمی شود بلکه مجموعه انتخابی رفتار افراد جامعه است که می تواند به تحقق فرآیند توسعه همه جانبه منتهی گردد. بدین لحاظ مطالعه چگونگی شکل گیری انتخاب ها و رفتارها در جامعه، باید به عنوان یکی از مهمترین محورهای مطالعاتی توسعه همه جانبه مورد توجه قرار گیرد(ماهنامه فرهنگ توسعه، 1392).

از سوی دیگر براساس نظریه انسجام درونی، اگر کشورها از همگونی فرهنگی و انسجام درونی بهره مند باشند، هیچ گاه اجازه رخنه و نفوذ بیگانگان به فرهنگ، سیاست و اقتصاد خود را نمی دهند. براساس این نظریه درون مهمتر از برون است، چه در توسعه یافتگی و چه در توسعه نیافتگی، چه در پیشرفت و بالندگی و په در عقب ماندگی و سقوط و اضمحلال(ژان لوی ریفرو، 1392، ص 42). این در حالی است که تعبیر دیگری در این زمینه تحت عنوان " همگرایی داخلی توسعه" مطرح شده که در این راستا " ناسیونالیسم" را در همگرایی داخل کشورهای رو به توسعه، نه تنها زمینه توسعه، بلکه به عنوان یک ضرورت عنوان می کند. ارگانسگی و بسیاری از نظریه پردازان توسعه اعتقاد د ارند تا زمانی که یک وحدت عمومی و ملی پیرامون اهداف کلان جامعه پدیده نیامده توسعه در ارگان گوناگون آن جامعه محقق نخواهد شد(ای. اف. ارگانسکی،1377، ص 257).

2-4 نتیجه گیری

بدون شک اندیشه توسعه را به عنوان تلاش در جهت تعالی جامعه، همه کشورها و مکتب ها می پذیرند، و هیچ جامعه و گروه اجتماعی نیست که بخواهد یا بتواند در سطح معینی از فرهنگ مادی و غیر مادی، هر قدر هم که از آن راضی باشد متوقف گرددو لکن توسعه همه جانبه وقتی محقق
 می گردد که جنبه های مختلف آن اعم از اعتقادی، اقتصادی، تربیتی، فنی، نادر و ... با یکدیگر متناسب و هماهنگ باشد. به عبارت دیگر توسعه ای را می توان برای جامعه مفید دانست که در سایه آن فرهنگ جامعه که با تمام جلوه های زندگی و ارزش های اجتماعی پیوند دارد، راهنما و محرک رشد اقتصادی و پیشرفت فنی باشد. بنابراین با توجه به مفهوم توسعه و اصول ثابت توسعه یافتگی در هر جامعه توسعه یافته فرآیند توسعه در جلوه دارد. یک جلوه آن فرهنگ مادی توسعه و جلوه دیگر آن فرهنگ غیر مادی توسعه است. در هر جامعه ای اگر فرهنگ غیر مادی یعنی مجموعه عناصر ذهنی اعم از افکار و اعتقادات، ارزش ها، هنجارها و ... و با ملاک های توسعه یافتگی همخوان باشد فرهنگ غیر مادی توسعه محقق خواهد شد و اگر فرهنگ مادی یعنی مجموعه عناصر عینی که در قالب تشکل ها ذو نظام های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تجلی دارد، با معیارهای توسعه یافتگی انطباق داشته باشد، در این صورت فرهنگ مادی توسعه در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جامعه عینیت پیدا خواهد کرد. نکته اساسی در توسعه یافتگی همزمانی آن می باشند. لکن اولویت و تقدم با عناصر ذهنی یا غیر مادی است، چرا که اساساً فرهنگ مادی محصول غیر مادی است و این مجموعه باورها، افکار و ارزش های هر جامعه است که به فرهنگ مادی آن شکل و جهت می دهد. در این رابطه فلاسفه مبادی فعل، انسان مختار را در 4 چیز مطرح کرده اند: 1- مقرر فعل 2- تشخیص نفع و ضرر 3- برانگیخته شدن شوق وطلب و اراده 4-تحقق فعل در عالم خارج.

بنابراین در تحقق افعال اختیاری انسان چه از جنبه فردی و چه از جنبه اجتماعی اولویت با مجموعه عناصر غیر مادی و ذهنی است(محمدتقی مصباح یزدی، 1385، ص 100). از این مطالب این نظریه بدست می آید که ریشه پدیده توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی در جوامع انسانی، در مجموعه عناصر غیر مذهبی متناسب با رشد و توسعه جوامع خواهد بود(ا.ج.آریان پور، همان، ص 222).

3- اهم شاخص های فرهنگ و توسعه

در مباحث گذشته اجمالاً این نکته به دست آمد که مفهوم فرهنگ و فرآیند توسعه همه جانبه در دو عرصه ی مادی (تشکل های اجتماعی) و عرصه غیر مادی (مجموعه عناصر ذهنی) خود را نشان
می دهد. در این مبحث اهم شاخص های که موثرترین نقش را در فرآیند توسعه همه جانبه خواهند داشت، تحت عنوان شاخص های فرهنگ توسعه در ابعاد مذکور ارائه خواهیم کرد.

3-1 نهادها و توسعه

ارزش هایی را که هر جامعه بدان متکی می باشد، به طور واضح و مشخص در شکل تاسیساتی که مردم آن جامعه، زندگانی اجتماعی خود را به وسیله آن ادراه می نمایند، می توان مشاهده کرد. بنابر عقیده مردم شناسان و جامعه شناسان تاسیسات مزبور از حیث سازمان بدون استثناء پیچیده بود و در تمام اشکال زندگی اجتماعی مردم هویدا می باشد، مانند روابط خانوادگی، خویشاوندی، مالک و رعیت تفکیک مشاغل و ریشه ها در میان طبقات و درجه بندی مقامات در امور اجتماعی و سیاسی. بنابراین نهادها و سازمان ها به مثابه بستر و محمل هایی برای ظهور ارزش ها و باورهای افراد در جامعه است(ا.ج.آریان پور، همان، ص 222).

3-1-1 نهاد اجتماعی

در شبکه ای از پویش های پیچیده اجتماعی که به هدف یا هدف های مهم معینی ناظر است و کل یگانه ای به شمار می آید نهاد اجتماعی نام نهاده اند. چون این پویش ها معمولاً به یاری وسیله هایی محقق می شوند. کلمه نهاد اجتماعی گذشته از معنی اصلی خود، بر محل و ساختمان ها و سایر وسایلی که برای پویش ها ضرورت دارند، دلالت می کند(ا.ج.آریان پور، همان، ص 222). به بیان دیگر مجموعه سازمان های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در یک کشور اعم از دولتی یا خصوصی را "نهاد اجتماعی" و سنن و ارزش ها، شیوه تفکر و رفتار اجتماعی را به طور کلی " ارزش های اجتماعی" می نامند(محمود توسلی، 1392، ص 229). نهادهای اجتماعی متعددند و معمولاً چند نهاد متجانس به یکدیگر پیوند می خورند و یک نظام نهادی را به وجود می آورند. واژه نهاد در زبان فارسی به مفهومی که امروزه در علوم اجتماعی از آن استفاده می شود اصطلاحی جدید است. د لغت نامه دهخدا کلمه " نهاد" به معنی خوی، سرشت، باطن، اصل وضعیت و بالاخره رسم و آیین آمده است. در فرهنگ علوم اجتماعی، نهاد نوعی تشکل سازمان یافته اجتماعی است که  دارای خصوصیات حقوقی و قضایی خاصی بوده و نقش اجتماعی بر عهده داشته باشد، و مستقل از میل و اراده فرد و یا افراد دوام یابد، مانند نهاد خویشاوندی دینی، سیاسی، و اقتصادی. پارسونز در مورد نهاد می نویسد: نهاد عبارت است از وضع استقرار یافته ای از رفتار مشابه و هماهنگ که در عین حال کنترل اجتماعی و برآوردن نیازهای بنیادی جامعه را بر عهده دارد وی در ادامه می افزاید برای این که تصوری عینی از نهاد داشته باشیم باید آنرا در شمار ساخت جامعه بدانیم، که در زندگی اجتماعی وظیفه ای معین به عهده دارد و دارای ضوابطی تقریباً اجباری است که مورد قبول جامعه واقع شده است و یا به وسیله جامعه تحمیل گردیده است و هر نهاد هدف های معین و دقیقی را به عهده دارد که طی نسل ها باعث شناخت و قبولی جامعه می گردد.

"مالینفسکی" معتقد است: هر نهاد دارای قواعد و ضوابطی است که به اسطوره ها، قوانین دینی، اصول اخلاقی و قضاوت گروه اجتماعی پیوند دارد، و برای این است که یکی از نیازهای جامعه را برآورده سازد و بالاخره هر نهاد جزئی از کل فرهنگ آن جامعه است.

"بنابراین با توجه به تعاریف و خصوصیاتی که در علوم اجتماعی برای نهاد آمده است ملاحظه می گردد که مجموعه نهادهای اجتماعی یک جامعه است که فرهنگ آن جامعه را می سازد. به بیان دیگر ترکیب و هماهنگی نهادهای اجتماعی است که فرهنگ یک جامعه را عینیت می بخشد. و هیچ نهاد اجتماعی را نمی توان یافت که خارج از فرهنگ جامعه باشد(محمود روح الامینی، همان، ص 42).

3-1-2 شناخت مختصات جامعه

"پارسونز" در تعریف جامعه و اجزای آن عقیده دارد که جامعه مجموعه مرکب از افراد یا گروه هایی است که نسبت به یکدیگر کنش هایی متقابل دارند". بنابراین باید گفت جامعه با آن که خود سازمان وسیع و گسترده است، ولی دستخوش ازمان بندی خاص دیگری است که همگی مشتمل بر
 سازمان های قانونی و غیر قانونی با وسعت های مختلفی می باشند. ناگفته نماند که چنین سازمان بندی مانع از آن نیست که جامعه و هر یک از سازمان های آن از وحدت و یگانگی برخوردار نباشند. برای سهولت درک و فهم بیشتر می توان شرایط و مشخصات زیر را در مورد شناخت نظم و انسجام جامعه و واحدهای تابعه آن چنین خاطر نشان ساخت؛

1- جامعه بر اثر همسازی اجزاء و افراد خود از نظم و ترتیبی خاص برخوردار می گردد و به اعتبار چنین انتظامی آن را یک "سازمان" می نامیم.

2- هر جامعه دو وجهه دارد: نخست " ساخت سازمانی" و دوم کارکرد سازمانی

ساخت سازمانی ناشی از انتظام معینی است که روابط منظم و معینی را بین اعضاء به وجود می آورد، و می توان آن را تشکیلات نامید. "کارکرد سازمانی بازده معینی است که از کارکرد و کاربرد فعالیت های منظم و مرتب اعضاء حاصل می شود و در نتیجه موجب نوعی تولید و یا خدمت می شود.

3- سازمان های اجتماعی انواع و اقسام مختلفی دارد. به طور کلی می توان آنها را به دو دسته بنام سازمان های قانونی و غیر قانونی تقسیم نمود. کلیه جریانات سازمان های قانونی با قوانین حاکم بر جامعه تطابق دارند. در مقابل سازمان های قانونی، امکان دارد که سازمان های غیر قانونی به وجود آیند. از خصوصیات چنین سازمان های مخفی بودن فعالیت اعضاء و سری بودن آنهاست. بنابراین تاسیس و به جریان افتادن فعالیت های اعضای شازمان های غیر قانونی با قوانین حاکم بر جامعه هیچ گونه تطابقی ندارد، و از لحاظ همگان مورد قبول واقع نمی شوند.

4- سازمان های رسمی یک جامعه سازمان های پر دوام و پر انتظامی هستند، که کارکردهای معین و مشخص را بر عهده دارند. این گونه سازمان ها را موسسات رسمی اجتماعی می نامند.

5- سازمان های رسمی اجتماعی معمولاً در جهت حفظ مصالح طبقه حاکم و بالای جامعه گام بر
می دارد و منافع آنها را پاسداری می کنند ولی در فلسفه انتظام اجتماعی، کارکرد آنها برای سعادت و حریت اعضای طبقات پایین اجتماع لازم و ضروری است(کمال پرهیزگار، 1377، ص 241).

3-1-3 نهادینه کردن کارکردهای انسانی

نهاد اجتماعی شیوه های منظم یا زمینه های مشخصی برای فعالیت به اعضای جامعه عرصه می دارد و موجب نهادی گردانیدن کارکردهای انسانی می شوند. نهادی گردانیدن، جریانی است که انسان را از آغاز زندگی در بر می گیرد و نیروهای او را در مسیرهای مجاز و مختار جامعه سوق می دهد، و هنجارهای اجتماعی را محقق می سازد. از این رو می توان گفت که هنجارهای اجتماعی بر دو گونه اند: 1- هنجارهای نهاده 2- هنجارهای نانهاده.

هنجارهای نهاده آنهایی هستند که با آگاهی از نهادهای مهم جامعه، مخصوصاً نهادهای حکومتی و دینی ناشی شده اند، و هنجارهای نانهاده آنهایی هستند که خود به خود، در جریان زمان از زندگی اجتماعی برخاسته اند. قوانین و مقررارت، معمولاً از هنجارهای نانهاده اند و رسوم اجتماعی، میثاق های اجتماعی، آداب اجتماعی، تشریفات، شعائر اجتماعی و شیوه های فوق، سنت های اجتماعی و اخلاق اجتماعی اساساً در شمار هنجارهای نانهاده هستند. به این ترتیب جریان نهادی گردانیدن که برخی از هنجارهای اجتماعی را به شخص تحمیل و او را جامعه پذیر می کند در تحقق تسلط اجتماعی و اهداف توسعه جوامع سخت موثر است و در مباحث توسعه به این نکته تاکید شده که اگر در جامعه ای باورها، افکار و ارزش های نامناسب توسعه نهادینه نشود، طرح ها، برنامه ها و اهداف هیچ گاه عملی نخواهد شد.

3-1-4 تاثیر نهادهای اجتماعی در توسعه جوامع

نهاد مناسب توسعه در برگیرنده سازمان ها و سیاست های است که از طرف بخش دولتی و یا خصوصی ایجاد و اتخاذ می گردد، تا فرآیند توسعه در ابعاد مختلف آن را ممکن سازد. چنین سازمان ها و سیاست ها، شیوه رفتاری کل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جوامع را هدایت و رهبری می کند. موانع نهادی و مقرارات و قوانین دست و پاگیر را از میان برده، استفاده بهینه از تمامی منابع مادی و انسانی را با ایجاد و گسترش سازمان های مناسب و تصویب و اجرای قوانین محرک و مشوق امکان پذیر می سازد. رشدو توسه و تحقق اهداف آن اساساً به تحولات سریع ساختاری و سازمانی نیازمند است و پیش نیاز این تحولات ایجاد نهادهای اجتماعی مناسب می باشد.

"چارلزولف" معتقد است که علیرغم خصوصیت مشترک کشورهای عقب افتاده، در داشتن تکنولوژی نامناسب و مشکلات انباشت سرمایه، این دو خصوصیت، علت عقب ماندگی نیستند، بلکه آنها خود معلول و نمودهای طبیعی عقب ماندگی هستند. همچنین مانع اصلی کمبود اطلاعات مربوط به تکنولوژی و پس انداز نیست.

به نظر چارلزولف کمبود موسسات و نهادهای اجتماعی مناسب و محرک توسعه، علت اصلی عدم توسعه یافتگی است. موسسات و نهادها انگیزه های لازم را برای جمع آوری پس اندازها و هدایت آنها در جهت سرمایه گذاری های مولد سبب می شوند، و تکنولوژی مناسب برای جامعه خویش فراهم می سازند. بنابراین در برنامه ریزی توسعه در جمیع ابعاد آن، بررسی و ایجاد نهادهایی که می تواند مولد و محرک توسعه باشد و از بین بردن تدریجی نهادهای مضر و مانع توسعه از اولویتی خاص برخوردار است(n- Charles wolf, 1985,p.p 867-883).

چارلزولف پیش نیاز هر برنامه ریزی توسعه اقتصادی موفق را، خلق ارزش ها و شکل گیری نهادهای اجتماعی می داند که موانع موجود را در تمامی پروسه تولید از بین برده، و انگیزه ها و محرک های مثبتی را در تشدید روند رشد و توسعه موجب می شوند(محمدتوسلی، همان، ص 276).

"لسترتارو" رئیس دانشکده مدیریت استاد دانشگاه ام.آی.تی (MIT) و مشاور اقصادی کلینتون رئیس جمهور آمریکا در زمینه تاثیرمتقابل نهادها و باورها با لحاظ کردن اولویت در ارزش ها و باورها می نویسد:" برای دگرگونی کردن نهادها یا روحیه های کار، در بیشتر حالت ها ضرورت دارد که هم نگرش ها و هم افرادی که درگیر نهادها یا رویه کاری هستند.، دگرگون شوند، به طور معمول این دگرگونی در نگرش ها دارای اهمیت پایدارتری از هر گونه دگرگونی ویژه در رویه های کاری است(سابور، 1389، ص 60).

3-2 مدیریت توسعه

ماهیت سازمان و مدیریت عناصری غیر قابل تفکیک اند، و جدایی آن بدون در نظر گرفتن دیگری راه خطا گزیدن است، چرا که اصولاً سازمان و مدیریت لازم و ملزوم یکدیگرند، و از ایجاد هر یک، دیگری موجودیت می یابد. به عبارت دیگر سازمان مانن د کالبدی است که مدیریت روح آن است.

3-2-1 مفهوم مدیریت

پژوهشگران تعاریف متفاوتی و مختلفی درباره مدیریت ارائه داده اند. برخی معتقدند مدیریت یعنی ایجاد همبستگی های صحیح فرآیندها و روندهای فعل و انفعالات کلیه اعضاء با نظم و ترتیب خاصی که از منابع مادی و شیوه های تکنولوژی حداکثر استفاده را بنماید. برای دسته ای مدیریت عبارت است از یک رشته دانش و بینش علمی که در آن گزینش های پدیده های مستدل و منطقی را هموار می سازد.

آقای کندر استاد مدیریت دانشگاه شیگاکو می گوید:" مدیریت عبارت است از اداره امور سلزمان به منظور نیل به هدف آن". در این رابطه تعریف مدیریت را می توان چنین بیان داشت: مدیریت عبارت است از بکار بردن تکنیک های مختلف اداره امور یک گروه انسانی و هماهنگ نمودن کلیه فعالیت های اعضای یک سازمان برای نیل به یک هدف معین و مشخص(B.J. Chandrer, 1995,P 4).

اگر بخواهیم مدیریت را برحسب عناصر تشکیل دهنده آن تعریف کنیم می توان گفت: علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیت های و دسته جمعی برای نیل به هدف های مطلوب با حداکثر کارآیی(علی محمد اقتداری، 1383، ص 61).

3-2-2- وجه تمایز میان مدیریت و رهبری

صاحب نظران در حیطه علوم رفتاری از رهبری و مدیریت به عنوان وظایفی تمام وقت نام می برند که در انجام آنها لحظه ای نمی توان فروگذار کرد. گاهی مفاهیم مدیریت و رهبری را به طور مترادف مورد استفاده قرار می دهند، در حالی که عقیده بر این است که وجه تمایز مهمی بین این دو مفهوم وجود دارد. در واقع رهبری مفهومی است و متغیر از مدیریت، چرا که مدیریت نوعی از رهبری است که به رسیدن به مقاصد سازمان تکیه می کند بنابراین اختلاف اصلی این دو مقوله در کلمه سازمان لحاظ یافته است. رهبری زمانی صورت می گیرد که شخصی سعی داشته باشد بر رفتار فرد یا گروهی، تاثیر بگذارد، چه تاثیر بر هدف های مشخصی باشد، یا برای هدف های یک دولت، چه با ذهدف های سازمان همگانی داشته باشد یا نداشته باشد. به طور مشخص رهبری را فرآیند نفوذ در فعالیت های فرد یا گروه به منظور کوشش برای رسیدن به اهداف تعریف کرده اند(پاول هرس، 1386، ص 97-28).

این در حالی است که صاحب نظران دانش مدیریت، یکی از وظایف خاص مدیریت را رهبری
می دانند، در واقع مدیران باید برای موثر بودن در سیستم سازمانی از صفات و شیوه های رهبری استفاده کنند، ولی متقابلاً همه رهبران حزب اصول و مفاهیم مدیریت را در کارهایشان بکار
نمی بندند. مدیران کارآمد و موثر نه تنها باید کارکنان خود را در مسیر و جهت صحیح سازمانی هدایت کنند، بلکه باید آنان را نیز در مسیر رشد و فعال به خوبی رهبری کنند. در این رابطه پیش فرض ها و نوع نگرش ها نسبت به انسان در نحوه تعامل و رفتار با انسان ها در جوامع و سازمان ها موثر خواهد بود(e-Aubrec,1973,p747).

3-3-3 نقش رهبری و مدیریت در فرآیند توسعه

بدون شک یکی از مهمترین شاخص های توسعه یافتگی در کشورهای پیشرفته جهان، توانایی بالای رهبری و مدیریتی و تاثیر آن در میزان بهره وری و استفاده بهینه از امکانات مادی و انسانی آن کشورها است. در این راستا به طور قطع مساله رهبری و مدیریت و بالا بودن توانائی مدیران یکی از اهم محورهای مورد نیاز کشورهای رو به توسعه به شمار می رود. تجربه انقلاب ها نشان می دهد که فرآیند به دست آوردن قدرت گرچه طولانی و دشوار است، وی از وظایف بعدی در زمینه بهبود بخشیدن به اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم آسان تر است(جیمز آستین، 1386، ص 4). لذا در جهت تحقق این رسالت نقش مدیریت و مدیران بسیار حیاتی و حساس است. اصولاً در زندگی هر کس به نحوی با مساله رهبری و مدیریت درگیر است، چه در سطوح بالای مملکتی قرار داشته باشد و یا در محدوده کسب و کار و خانه خود، که آخر این مهم به شکل قوی و موثر اعمال شود، ثمرات فراوانی را در ابعاد مختلف برای هر کشوری به ارمغان می آورد(ناصر مکارم شیرازی، 1390، ص 16).

امروزه روزگار انقلاب مدیریت و عصر اهمیت روز افزون مدیران و دیگر متخصصان تکنیکی است. به بیان دیگر نقش مدیر، نقش پیچیده ای است که ایفای آن مستلزم دانش ها، مهارت ها و تجربیات فراوان است. مدیری که به این ابزارها مسلط نباشد و بخواهد بدون برنامه و با تصمیم گیری های آنی کار مدیریت را انجام می دهد. قطعاً نخواهد  توانست نیازهای مدیریت امروز و آینده را برآورد ساخت(جورج موریس، 1392، ص 23).

از سوی دیگر شرایط زندگی واقعی امری پویا است که پیوسته در حال تغییرند و چه بسیار عوامل و متغیرهایی یافت می شوند که به گونه ای همزمان در کنش متقابل با یکدیگر می باشند. از این جهت فرآیند مدیریت حالت ایستایی نداشته و پیوسته خصیصه پویایی خود را متناسب با تحولات انسانی حفظ خواهد کرد.

اساساً اجتماعی زیستن انسان بدون وجود رهبری و مدیریت و کاربرد و تناسب اصول آن، امری اجتناب پذیر است، زیرا در تجمع انسان ها معمولاً دو گروه جلوه گرند: نخست رهبران و مدیران که جلودار مردم اند و ارشاد و هدایت رهروان را به عهده دارند، و دیگری، پیروان که برای ایدئولوژی ها، عقاید و روش های رهبران و مدیران ارج و اهمیت خاصی قائلند و آنها را در رفتار خود تاثیر
 می دهند. بنابراین هر جامعه انسانی الزاماً به رهبران و مدیران نیاز دارد که بتواند با اندیش های خود ساخت و سازش را بین افراد و تجهیزات آنها به وجود آورند. جامعه بدون رهبر و مدیر مانند ترکیبی آشفته و پراکنده از افراد و تعلقات آنان است که هر جزء در کارکرد نهایی بی اثر خواهد بود. بنابراین سودمندی جوامع و سازمان ها نحوه رهبری و مدیریت آنها است.

فعالیت های حکیمانه رهبری و مدیریت است که به خوبی این توده های انسانی و وسایل و تجهیزات مربوطه را با روش های خاص خود بکار می اندازند، و نتایج مطلوب به دست می آورد. رهبری و مدیریت صحیح از ضعیف ترین ملت های دنیا قوی ترین ملت ها را می سازد. بدین سبب است که نظریه رهبری و مدیریت در سازمان های اجتماعی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، و در دانش مدیریت و روابط انسانی جایگاهی بس خطیر را به خود اختصاص داده است. رهبری و مدیریت مدیرانه برای جوامع و سازمان های موثر و کارآمد و رشد و توسعه کشورها یک ضرورت اجتماعی است، چرا که رهبران و مدیران منابع انسانی و فیزیکی را به کار می گیرند تا از بهم پیوستن آمیختگی آنها با مقاصد و اهداف مورد نظرشان نایل گردند.

رهبری حکیمانه و صحیح در بسیاری از موارد بر محدودیت های انسانی فائق آمده و به طور موثر افراد را در نیل به اهداف و آرمان ها سوق می دهد. رهبری و مدیریت چنان قدرتی را دارد که نیروهای نهائی و بالقوه افراد را در جامعه به مرحله ظهور و فعلیت رسانده و آنها را در کار گروهی موثر مفید سازد.

بنابراین به همان میزان که یک جامعه یا یک سازمان به سرمایه، ماشین آلات و تکنولوژی جدید نیاز دارد، به رهبران و مدیران با کفایت و لایق نیز محتاج است(Psychsogy, Tomas A, 1960, pp 147-93). این در حالی است که اقتصادانان نیز به این نکته معترفند که مدیریت دانش، مهارت و توانایی انسان ها مهمترین عامل فزاینده بهره وری فعالیت می باشد. همچنین دانشمندان رشته مدیریت اعتقاد دارند که مدیریت منابع انسانی بسیار مهمتر از سه عامل فیزیکی، مکانیکی و تکنولوژی بوده و چه بسا در سازمان های اجتماعی مدیرانی یافت می شوند که به خاطر عدم مدیریت و رهبری صحیح در کار افراد سازمانی وقت، پول و نیروی انسانی آنها را به هدر بدهند، و بدون دریافت هیچ گونه کارآیی مثبت کلیه منابع و امکانات سازمانی را تلف نمایند. درجه موفقیت فعالیت های اعضاء در سازمان ها و نهادهای اجتماعی در مرحله اول به طور مستقیم و غیر مستقیم منوط به میزان کاردانی، لیاقت، خلاقیت و شایستگی رهبران و مدیران آنان است و درجه دوم وابسته به توانایی حسن رفتار اعضاء با یکدیگر و با کادر رهبری مدیریت است. حیاتی ترین مساله اداره امور یک گروه انسانی، هماهنگ نمودن کلیه فعالیت های نیروی انسانی و فراهم کردن کلیه تجهیزات و تسهیلات در جهت کارایی و پویایی بیشتر به منظور ارضای نیازهای فردی و گروهی و حسن رفتار در روابط بین اعضای گروه می باشد.

"الکساندر لیتون" برای توانایی افراد به همکاری ثابت و منظم با یکدیگر به منظور تامین هدف مشترک سازمان اهمیت زیادی قائل شده و می نویسد:" روحیه سازمان به عوامل زیر بستگی دارد:

1- اعتماد کارمندان نسبت به هدف جمعی 2- اعتماد کارمندان نسبت به رهبران سازمان 3- اعتماد کارمندان نسبت به یکدیگر 4- همبستگی و علاقه اجتماعی 5- رشد معنوی و سلامت جسم و ثبات عاطفی(علی محمد اقتداری، همان، ص 241).

همچنین "ماری پارکرفالت" در مورد نقش رهبری در سازمان معتقد است: وظیفه اصلی رهبر برانگیختن است، بدین معنی که پیروانش را برانگیزد و تا حداکثر توانائی های خودشان را بروز دهند. هر کس استعدادی دارد، توانائی ها و یا استعدادهای بالقوه ای دارد که قابلیت رشسد دارد. رهبری کاری می کند این توانائی ها بالقوئه شکوفا شود و در خدمت سازمان قرار بگیرد و بالاخره " پیتر دراکر" یکی از دانشمندان رشته مدیریت معتقد است: " مسئولیت توسعه اقتصادی با مدیریت است و توسعه نیافتگی نتیجه ضعیف یا ناقص همین امر است"(نورت کوت پارکینسون، 1389، ص 174).

3-3 تعلیم و تربیت در توسعه

نوع و کیفیت ترتیب انسان ها در هر جامعه ای، سرنوشت آن جامعه را رقم می زند و آینده آن را ترسیم می نماید. لذا یکی از شاخص های مهم فرهنگ در کلیه جوامع انسانی، نظام تعلیم و تربیت است که نقش بسزایی در فرآیند توسعه آن جوامع دارد. شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم که در میان شاخص های فرهنگ، موثرترین نقش را در فرآیند رشد و توسعه جوامع، نظام تعلیم و تربیت پویا و تکامل بر عهده خواهد داشت، چرا که هر گاه تصمیمی برای پیشرفت و توسعه در جمیع ابعاد آن، گرفته شده باشد، اصلاح محیط فرهنگی از لوازم این مهم شمرده می شود.

تغییر و اصلاح افکار و عقاید مردم از دو راه ممکن است صورت پذیرد: یکی این که سعی شود تغییرات لازمه مستقیماً با وسایلی که مردم را به افکار و فنون جدید آشنا می سازد، پدید آید. که این راه مستقیم تغییر افکار و عقاید، علی الاصول مربوط به نظام تعلیم و تربیت می باشد. راه دوم برای اصلاح و تغییر باورهای مردم غیر مستقیم است، بدین شکل که باید پایه ها و ریشه های اقتصادی ارزش های اجتماعی، عقاید و افکار کهنه را با تمام تاسیساتی که مانع پیشرفت و توسعه است واژگون و منهدم ساخت، تا آن ارزش ها و افکار از بین رفته و محیط فرهنگی برای جایگزین ساختن باورهای جدید آماده گردد.

این در حالی است که سازمان ملل ضمن گزارشی درباره دستاوردهای توسعه انسانی، از کسب دانش به عنوان یکی از شاخص های کلیدی توسعه انسانی نام برده و می نویسد:" در حال حاضر، برای سنجش توسعه انسان، پایه بر سه عنصر بنیادین از حیات بشری تمرکز نموده" 1- طول عمر 2- کسب دانش 3- برخورداری از سطح زندگی مناسب(Humand Development, 1991).

 3-3-1 تاثیر آموزش در فرآیند توسعه

برای تحقق توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی انسان هایی مورد نیاز است، که افکار و عقاید متحول شده باشند. اگر قرار است پایه های علمی و فنی تولید مدرن، فضای اجتماعی و سیاسی متحول شود، انسان هایی که می خواهند این نوآوری ها را ایجاد کنند، خود نیز باید متحول شوند و ذهنیت مناسب را پیدا کند.  برای فرآیند تحول و کسب تخصص های مورد نیاز، آموزش یکی از ارکان بسیار مهم است، که باید نیروهای مورد نظر را تحت پوشش قرار دهد. از این جهت آموزش توسعه ای یا آموزش برای توسعه واژه و مفهوم جدیدی است که به تازگی مورد توجه صاجب نظران و اقتصاددانان قرا گرفته است. زمینه پیدایش این توجه و گرایش تتبع و تحقق برای پیدا کردن حلقه مفقوده و راه و رمز توسعه اقتصادی و تحقق بخشیدن به تعریف و مفهوم علم اقتصاد است. در چند دهه اخیر نظریه توسعه انسانی برجستگی خاصی یافته و متخصصین معروف علم اقتصاد، کلید موفقیت در توسعه را تربیت نیروی انسانی دانسته اند. اشتباهی که به کرات تکرار شده، بسیار نیز زمان بوده و ناکامی بسیار ببار آورده است. حال آنکه شرط اول گام نهادن در راه توسعه آن است که یک سازمان حکومتی و اداری، اجرایی صحیح درستکار و منظم وجود داشته باشد که خمیر مایه و مصالح اصلی این بنیاد نو هستند که پیش از هر چیز بای از آنها سخن گفت."(عبدالله جیروند، 1388، ص 195). در زمینه ویژگی های انسان های نو " الکس اینگلس" معتقد است: انسان دو جنبه دارد: 1- جنبه خارجی که به محیط زندگی او مربوط است، مانند نظام تعلیم و تربیت، نظام ارتباطات همگانی، فرآیند شهری شدن و ... 2- جنبه داخلی که به نگرش ها، ارزش ها احساسات و خصوصیات او مربوط است، مانند آمادگی برای تجربیات تازه، استعداد برای نوآوری و خلاقیت، آزاد اندیشی، توجه به حال و آینده بیش از گذشته تمایل به برنامه ریزی و سازماندهی تلاش و تسلط کارآمد و غلبه بر محیط، اعتماد به مردم . نهادهای اطراف خویش، احترام به افراد در حیثیت انسانی آنان، اعتقاد به علم و تکنولوژی، اعتقاد به عدالت و داشتن نظراتی درباره مسائل موجود در محیط و خارج از محیط(ماهنامه اقتصادی، 1392)

بنابراین انسان نو (نباید با انسانی که رفتارهایش باب روز بود. و لزوماً با گذشته خود قطع رابطه نموده اشتباه گرفت. انسانی نو کسی است که مجموعه افکار، ارزش ها، باورها، همراه با الگوهای رفتاری و سلوک فردی و اجتماعی همخوانی داشته باشد. در این راستا مجموعه عواملی در نو شدن انسان ها دخالت دارد که اهم آن عبارت است از : وسایل ارتباط جمعی، دولت، دستگاههای اداری، نهادها، احزاب و ... که در میان آنها آموزش و پرورش نقش اول را ایفا می کند. امروزه عقیده بر این است که مناسب ترین و اقتصادی ترین سرمایه گذاری در آموزش توسعه دای است. در این رابطه "آلفورد مارشال" معتقد است " با ارزش ترین سرمایه آن است که در کار تعلیم و تربیت افراد بشر صرف شود. از این جهت در عصر حاضر سرمایه مادی و سرمایه انسانی لازم و ملزوم یکدیگرند و بسیج این است که اهداف توسعه همه جانبه را محقق می سازد(Marshall,1998). بنابراین قبل از ورود به مرحله دستیابی به تکنولوژی، باید در بعد فرهنگی و آموزش سرمایه گذاری جدی به عمل آورد. کشورهای روبه توسعه و جهان سوم باید در پی تربیت نیروهای خلاق، کارآمد و متخصص باشند، تا بتوانند اهداف توسعه را عملی سازند، برای این منظور باید از آموزش و پرورش شروع کرد، چرا که آموزش و پرورش سنگ بنای توسعه اقتصادی، که " فرآیند تحول مبانی علمی – فنی تولید از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن است" از بحث های محوری سیاست گذاری اقتصادی است. بنابراین آموزش و پرورش در درجه اول به آن دسته فعالیت های اطلاق می شود که مستقیماً معظوف به انتقال دانش و فن مدرن به بطن و هسته فعالیت های تولیدی جامعه است، و در این راستا جمیع آموزش های که اهداف توسعه را در کلیه ابعاد آن تحقق می سازد ضرورت پیدا می کند(ماهنامه سیاسی، شماره 800). این در حالی است که گروهی تعلیم و تربیت مناسب را عامل مهمی در توسعه دموکراسی دانسته و توسعه ان را از شروط لازم برای تحقق دموکراسی ذکر می کنند.

عامل بسیار مهم در این فرآیند حاکم ساختن روح علمی – تحقیقاتی بر جامعه، بکارگیری توان جامعه در جهت تقویت سرمایه انسانی، محور قرار دادن نظام اموزشی و تاکید بر کیفیت و سازگاری نظام آموزشی با نیازهای توسعه است(عبدالعلی قوام، 1391، ص 22).

عامل بسیار مهم در این فرآیند حاکم ساختن روح علمی – تحقیقاتی بر جامعه، بکارگیری توان جامعه در جهت تقویت سرمایه انسانی و تاکیید بر کیفیت و تاکید بر کیفیت و سازگاری نظام آموزشی با نیازهای توسعه است.

در این میان به این نکته اساسی نیز باید اشاره کرد که فرآیند جامعه پذیری اجتماعی و سیاسی که یکی از شاخص های مهم جوامع توسعه یافته است، از طریق نظام تعلیم و تربیت حاصل می گردد. زیرا فرآیند جامعه پذیری امری اکتسابی و آموختنی است، که به واسطه آن اعضای جامعه، الگوها و هنجارهای فرهنگی و رفتاری جامعه خود را درونی ساخته، و از نوعی شخصیت اجتماعی برخوردار می شوند، به گونه ای که توانایی انطباق و همنوایی با محیط اجتماعی خود را پیدا می کنند. از این حیث نظام آموزش و پرورش، در زمینه جامعه پذیری سیاسی برخوردار از کارکردهایی چون: سیاسی نمودن جوانان در جامعه، انتخاب و آموزش نخبگان سیاسی، کمک در تحقیق فرآیند مشارکت و تحقق وحدت سیاسی و کسب آگاهی های سیاسی نقش اساسی بر عهده دارد. آن چنان که "کلمن" عنوان می کند: " دولت وجود دارد وقتی که مدرسه ای وجود دارد" آنچه را که شما برای دولت خود می خواهید برای اول آن در مدرسه بگذارید(Barrie stacery, 1978).




:: برچسب‌ها: نقش" فرهنگ " توسعه "سیاسی" ایران " ,
:: بازدید از این مطلب : 3295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : میثم خسروی
ت : شنبه 19 تير 1395
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
چت باکس
تبادل لینک هوشمند
پشتیبانی