انسان كامل در نهج¬البلاغه
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
آمار وب سایت

مقدمه

اولین کسی که اصطلاح انسان کامل را در عرفان وضع کرد ابن عربی معروف به شیخ اکبر از عرفای قرن ششم است پس از او عزیزالدین نسفی در قرن هفتم اولین نویسنده­ای است که کتابی را با نام «الانسان الکامل» نگاشت. بعد از نسفی، عبدالکریم جيلی (متوفی 850) کتابی را تحت همین عنوان به عربی نگاشت.(جهانگیری، 1367، 326)

منظور از انسان کامل، کامل­ترین انسان آفریده شده است و بنابراین شبیه­ترین مخلوق به خداوند بوده و موجودی کامل­تر از او به وجود نیامده است. او خلیفه­ي خدا روی زمین و صورت کامل حضرت حق و آیینه­ی جامع صفات الهی و دارای امانت خدایی و عالم به علم همه اسماء می­باشد.

شهید مطهری«ره» می­گوید انسان کامل آن انسانی است که همه­ي ارزش­های انسانی در او رشد کنند و هیچ کدام بی­رشد نمانند و همه هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزش­ها به حد اعلی برسد. این انسان می­شود انسان کامل. انسانی که قرآن از او تعبیر به امام می­کند.(مطهری، 1385،112)

آن­چه مسلم است این که واضعان این اصطلاح نظر به انبیاء و اولياء داشته و فقط آنان را که واسطه­ي فیض و رحمت و آفرینش بوده و از مقام عصمت و علم لدنی برخوردار می­باشند تحت عنوان انسان کامل برشمرده­اند. بنابر این انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه­ي ارزش­های انسانی است. در همه­ي میدان­های انسانیت قهرمان است.(همان، ص 124) و انسان کامل یعنی انسانی که حوادث روی او اثر نمی­گذارد.(همان، 179)

از نظر شهید مطهری انسان کامل کسی است که سه شرط دارد: همه­ي ارزش­های انسانی، در حد اعلی و به طور هماهنگ در او رشد کرده است. از این رو می­گوید:

علی (ع) انسان کامل است برای این که همه­ي ارزش­های انسانی در حد اعلی و به طور هماهنگ در او رشد کرده است یعنی هر سه شرط را داراست.(همان، 113)

 به نظر مي­رسد اين روي­كرد استاد علاوه بر اين كه جنبه­ي معرّفي انسان كامل را دارد، جنبه­ي لزوم پيروي و الگوپذيري از آنان را نيز پررنگ مي­كند؛ همان­گونه كه در سرتاسر نهج­البلاغه علي (ع) برآن تأكيد نموده و نسبت به آن تذكّر داده است. مي­فرمايد: «رستگاری را از اهل آن جستجو کنید که اهل بیت پیامبر رمز حیات دانش و راز مرگ جهل و نادانی هستند. آنان که حکمتشان شما را از دانش آنان و سکوتشان از منطق آنان و ظاهرشان از باطنشان، اطلاع می­دهد، نه با دین خدا مخالفتی دارند و نه در آن اختلاف می­کنند. دین در میان آنان گواهی صادق و ساکتی سخنگو است».(خطبه 147)

ما در اين مقاله كوشيده­ايم با استخراج جملاتي از نهج­البلاغه ومطابقت آن با آراء انديشمندان و عرفا پيرامون انسان كامل به تبيين جايگاه انسان كامل در قوس نزول و صعود هستي بپردازيم.

تعريف و توصيف انسان كامل

«پیامبر را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه­ي نور هدايت، از جایگاه بلند و بی­همانند، از سرزمین بطحاء، از چراغ­های برافروخته در تاریکی­ها و از سرچشمه­های حکمت برگزید. پیامبر طبیبی است که برای درمان بیماران سیار است».(خطبه 108)

نسفي در تعریف انسان کامل می­گوید: انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد و اگر این عبارت را فهم نمی­کنی به عبارتی دیگر بگوییم. بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.(نسفي، 1377، 74)

علامه حسن زاده می­گوید: بدان که انسان کامل محل مشیت الله است این مظهر تام مشیت و اختیار الهی صاحب ولایت کلیه است که دارای رقائق صفات حق­تعالی و محل ظهور تجلّی جمیع اوصاف کمالیه الهیه است و به عبارت اخری: انسان کامل خلیفه الله است و خلیفه باید به صفات مستخلف عنه و در حکم او باشد. پس وجود انسان کامل ظرف همه حقایق و خزائن اسماء الله است و این اسماء الله اعیان حقایق نوریه دار هستی­اند نه اسمای لفظی، لاجرم صاحب این مقام دارای ولایت تکوینی است که مفتاح غيب یعنی همان حقایق نوریه در دست اوست و می­تواند با اذن و مشیت الهی تصرف در کائنات کند بلکه در موطن و وعای خارج از بدن خود انشاء و ایجاد نماید و موجودات خارجی به منزلت اعضای وی و خود او متناسب جان آن­ها گردد. زیرا که نفس ناطقه انسانی جوهر مجرد قائم به ذاتش و خارج از بدن و محیط و مستولی به آن است و تعلّق تدبیری و تصرّف در بدن دارد. بنابراین چه تفاوت که بدن خود را در تدبیر و تصّرف خود بدارد یا اعیان خارجی دیگر را. هرگونه معجزات و کرامات و خارق عادت­های انسان­های کامل همه از این جهت و بدین سبب است.( حسن­زاده، 1373، 169، کلمه 115)

امام خمینی (ره) عقیده دارد کامل­ترین اسماء الهی آن اسم است که جامع همه­ي کمالات است و مظهر آن اسم، انسان کامل است که مستجمع جمیع صفات و اسماء الهیه و مظهر همه­ي تجلیات حق است می­باشد. پس در اسماء الهیه اسم الله کامل­ترین اسماء است و در مظاهر اسماء، انسان کامل است که کامل­تر از همه­ي مظاهر است.( خمینی، 1359، 115)

در نگاه ابن عربی انسان کامل نسبت به حق مانند نسبت مردم چشم است به چشم. یعنی همان­طور که مقصود اصلی از خلقت چشم که عضو باصره است مردمک آن است که نظر و بصر تنها به وسیله­ي مردمک چشم حاصل است، همین­طور مقصود اصلی از ایجاد عالم، انسان به ویژه انسان کامل است که به وسیله­ي او اسرار الهی و معارف حقیقی ظاهر و اتصال اوّل به آخر حاصل و مراتب عالم باطن و ظاهر کامل می­گردد. در حقیقت عالم به واسطه و به سبب او خلق شده است و از حیث رحمت، اعظم از هر مخلوقی است یعنی که او رحمت عظیم الهی است بر خلق که دلیل معرفت حق است. کسی که بخواهد از طریق مشاهده نه از طریق اندیشه به او معرفت بیابد می­تواند به انسان کامل بنگرد که او مظهر کامل حق است. انسان کامل روح عالم و عالم جسد اوست؛ همان گونه که روح به وسیله­ي قوای روحانی و جسمانی به تدبیر بدن و تصرّف در آن می­پردازد، همین­طور انسان کامل به وسیله­ي اسماء الهی که خداوند آن­ها را به وی آموخته و در وی به ودیعت نهاده است در عالم تصرّف می­کند و آن را اداره می­نماید و همان­طور که روح و نفس ناطقه سبب فضیلت و معنویت و حیات بدن است، همین طور انسان کامل سبب وجود و مایه­ي شرافت و معنی و کمال در عالم است که واسطه­ي تجلّی حق در این عالم است و چون او این عالم را ترک نماید و به عالم آخرت انتقال می­یابد این عالم تباه و از معانی و کمالات خالی می­شود.(جهانگیری، 1367، 328)

انسان کامل دارای مقامی است که هیچ موجودی از موجودات جهان امکانی، هم وزن آن نیست او مظهر کاملی است که دارای جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و مشتمل بر جمیع حقایق سرّی از اسماء ذاتی و صفاتی و افعالی می­باشد. او احاطه بر جمیع مراتب هستی داشته و بالاترین نمود حق تعالی است.

از این رو او که از مقام احدیت ظهور یافته به مراتب واحدیت و دیگر عوالم عقول طولی و عرضی و عوالم و مراتب جبروت و ملکوت و ناسوت احاطه دارد.

اثبات ضرورت انسان کامل

ما ساخته­ي دست پروردگار هستيم و مردم براي ما ساخته و پروريده شده­اند.(نامه 28)

در نگاه هستي شناختي عرفا و حكماي متأله جريان آفرينش داراي نظم و نسق و ترتيب خاصي است كه البته در خور فهم عوام نمي­باشد. برعكس آن­چه عوام به نظرشان مي­رسد كه خداوند همه­ي موجودات را يك مرتبه و جمعي و مستقيم آفريده است، عالمان ديني معتقدند و بلكه اثبات مي­كنند كه اولاً هستي داراي دو بخش مجرد و مادي است؛ در اصطلاح دو عالم امر و خلق. عالم امر مجرّد بوده و از ماده و آثار ماده برّي است ولي عالم خلق مادي بوده و گرفتار تمامي شواغل و معايب ماده. ثانياً در جريان آفرينش آن­چه از ذات حق پديد مي­آيد كه تجلّي اوّل نام دارد ،فيض اقدس ناميده مي­شود كه همچون حضرت حق واحد است. به زباني ساده فيض اقدس همان مقام علمي موجودات نزد خداوند است كه هنوز جنبه­ي شهودي عيني خارج از ذات خداوند پيدا نكرده­اند. پس از فيض اقدس نوبت به فيض مقدّس مي­رسد كه دومين تجلّي است و بر اساس آن حق به احكام و آثار موجودات خارجي ظاهر مي­شود و در نتيجه اين عالم خارج وجود مي­يابد. پس با تجلّي اوّل خداوند از مرتبه­ي احديت به مرتبه­ي واحديت تنزّل مي­يابد كه همان فيض اقدس باشد يعني برتر و شريف­تر از تمام شوائب كثرت اسمائي و صفاتي و در تجلّي دوم يعني فيض مقدّس از مقام واحديت به مقام آثار موجودات خارج از ذات تنزّل يافته و هستي شكل مي­گيرد.

 همچنين گفته مي­شود اولين مرتبه­ي محقّق شده در تجلّي دوم و مقام واحديت حقيقت كلي محمديّه است كه آن هم مراتب و منازلي دارد تا در نهايت منجر به آفرينش عوالم ديگر هستي از جبروت تا ملكوت و در نهايت ناسوت برسد. عالم جبروت مجرّد، عالم ملكوت نيمه مجرّد و عالم ناسوت يا دنيا مادي است. حقيقت محمديّه در فيض مقدّس ديگر بسيط نيست ولي نه به اين معني كه تركيب مادي يا ذهني داشته باشد. بلكه مركب از وجدان و فقدان است. چه اين كه به دليل تنزّلش از مقام واحديت برخي از كمالات را از دست داده و مركب از داشتن و نداشتن مي­شود.

 همچنين حقيقت محمديّه شامل همه­ي انبياء و اولياء مي­گردد كه در رأس آن­ها حضرت محمّد مصطفي(ص) قرار دارد و امامان معصوم و سپس انبياي اولوالعزم و بعد انبياي ديگر كه خلقت مادي آن­ها در جهان ماده لزوماً مرتبط با مرتبه­ي وجودي آن­ها نيست. بلكه اشرف و اتم آن­ها يعني رسول­الله هرچند خاتم پيامبران در دنيا است ولي مقام و مرتبه­ي او در فيض مقدّس اتمّ و اشرف از ديگر اوليا و انبيا است. اساساً او به اين دليل مي­تواند خاتم و مكمل و متمم شريعت باشد كه در مرتبه­ي هستي اشرف و اكمل و اتمّ است. خلاصه اين­كه خداوند در مرحله­ي فيض مقدّس، اوّل حضرت محمّد(ص) را آفريد و سپس او واسطه­ي خلقت ديگر ذوات مقدّس يعني انبيا و اوليا شد كه در ميان آنان نيز ترتيب و ترتّب جاري است. پس جهان بعد ار فيض مقدّس به وساطت پيامبر اكرم و نيز اولياي مكرم است. اين مقام همان است كه از آن به انسان كامل تعبير مي­شود و ظهور او در جهان ماده، هم دائمي است و هم اين­كه در هر دوره­اي يك مصداق بيشتر ندارد.

تعبير ديگر سخن چنين است كه ذات خداوند متعال فوق مشاهده و فهم بوده و عنقائی است که در دام هیچ صیادی نمی­افتد.

لیکن اولین تعّین او كه تجلّی ذات است دارای دو چهره­ي واحدیت و احدیت می­باشد که ناگزیر حکم کثرت بر او غلبه دارد. و واجد جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و مشتمل بر همه­ي حقایق سرّی ذاتی و صفاتی و فعلی است؛ این مظهر همان انسان کامل است.

حقیقت کلی انسان که تعيّن اول وجود صرف است، مبدأ جمیع تعیّنات است. این حقیقت به اعتبار اتّحاد با اسم اعظم، حکومت بر جمیع مظاهر و تعیّنات دارد. حتّی تعیّنات موجود در علم حق و حضرت اسماء و صفات، ناشی از ظهور این تعیّن می­باشند. اوّل تعیّن که در مقام قضاء مبرم الهی، از ظهور ذاتی حق در واحدیت وجود تحقق پیدا نموده و مقدّم بر مقام خلق است، تعیّن انسان کامل مي­باشد. پس تقدیر حقیقت کلیه­ي انسان و تحقّق عین ثابت حقیقت محمدیه، ظهور جمیع حقایق در مقام واحدیت است. اعیان ثابته­ي ممکنات، ظهور و صورت انسان کامل است. تجلّی اوّل این حقیقت در مقام خلق، وجود عقل اوّل است و از تجلیات عقل اوّل، عقل ثانی و لوح محفوظ و سایر حقایق تحقّق خارجی پیدا می­نمایند. روی همین جهت، حقیقت کلی انسان محصور در حد معیّن از وجود نمی­باشد و هیچ موجودی از حیطه­ي ربوبیت و تصرّف او خارج نیست. بنابراین، حقیقت انسان کامل، نسبت به عوالم، حکم نفس ناطقه را دارد نسبت به بدن مادی، حکم صورت تمامیه را دارد نسبت به ماده و هیولی.

به همین ملاک، انسان کامل جهت فعلیت و صورت و تمامیت عالم وجود است و عالم بدون حقیقت انسان کامل، ناقص و بالقوه و بلکه معدوم صرف است.(کبیر، 159)

ابن عربی می­گوید تحقّق انسان کامل در دار وجود نه تنها ممکن بلکه واجب است که متحقّق به اسم اعظم است و همان طور که در دار هستی سایر اسما را مظهری موجود است پس باید اسم اعظم را نیز مظهری موجود باشد و آن مظهر انسان کامل است.(جهانگیری، 328)

در نگاه امام خمینی (ره) نخستین تجلّی حق­تعالی فیض اقدس است که واسطه­ي میان غیب مطلق و اسماء و صفات می­باشد چرا که اسماء و صفات به واسطه­ي کثرت­های علمی نمی­توانند بدون واسطه فیض حق را دریافت کنند.

به نظر ایشان نخستین چیزی که از فیض اقدس، فیض را دریافت می­کند اسم اعظم است و این اسم اعظم پیامبر خاتم و خاندان معصوم او هستند.(ر.ك. خمینی، 1373، 14 تا 17)

مصاديق انسان کامل

با توجّه به ویژگی­های انسان کامل که بدان­ها ایشان رفت شکی نمی­ماند که انسان کامل انبیاء و اولياء هستند که در رأس همه­ي آن­ها حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(ص) قرار دارد و گاه او را انسان کامل ختمی می­نامند. پس از ایشان علی مرتضی(ع) است و بعد فاطمه زهرا(س) و دیگر ائمه و ديگر پیامبران(ع).

علي (ع) فرمود: «خداوند فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پی در پی به سوی آنان گسیل داشت تا از ایشان بخواهند که حق میثاق فطرت را بگزارند و نعمت فراموش شده را به یادشان آرند و با رسانیدن پیام پروردگار، حجت را بر آنان تمام کنند و گنجینه­های خرد را بر ایشان بگشایند و چشم آنان را به­روی نشانه­های قدرت خدا باز سازند».(خطبه 1)

آن­گاه در مورد خويش فرمود: «وقتي که همه از ترس سست شده کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم و آن زمانی که همه لب فرو بستند من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار، صدایم از همه آهسته­تر بود امّا در عمل برتر و پيشتاز بودم. زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم و پاداش سبقت در فضیلت­ها را بردم. همانند کوهی که تند بادها آن­را به حرکت در نمی­آورد و طوفان­ها آن­را از جای بر نمی­کند. کسی نمی­توانست عیبی در من بیابد و سخن­چینی جای عیب­جویی در من نمی­یافت. در برابر خواسته­های خدا راضی و تسلیم فرمان او هستم».(خطبه 37)

 و در مورد اهل بيت فرمود: « عترت پیامبر(ص) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتاب­های آسمانی و کوه­های همیشه استوار دین خدایند. خدا به وسیله­ي اهل بیت پشت خمیده­ي دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن­را از میان برداشت....کسی را با خاندان رسالت  نمی­شود مقایسه کرد و آنان که پرورده­ي نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(ص) اساس دین و ستون­های استوار يقین می­باشند. شتاب کننده باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد، زیرا ویژگی­های حق ولایت به آن­ها اختصاص دارد و وصیت پیامبر نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آن­ها تعلّق دارد.(خطبه 2)

ابن­عربی مصداق انسان کامل را حقیقت محمدی یا کلمه و نور محمدی می­داند که اولین حقیقت ظاهر، موجود نخستین، مبدأ ظهور عالم و به عبارت دیگر اولین تعیّني است که ذات خداوند با آن تعیّن یافته است. آن صورت اسم جامع الهی، جامع جميع اسماء و صفات، کامل­ترین فرد نوع انسانی و بلکه اکمل مظاهر حق و اعظم مجالی اوست که موجودی است ازلی. او مبدأ خلق عالم است که خالق عالم پیش از هر چیزی او را آفرید و هر چیزی را نیز از او آفرید.(جهانگیری، 329)

البته منظور ابن­عربی از حقیقت محمدی، شخص رسول­الله(ص) نیست بلکه منظور همه­ي انبیاء و پیامبران گذشته از آدم تا آخرین رسول و امامان است.

امام خمینی (ره) نیز پیامبر اکرم (ص) را بزرگ­ترین انسان کامل می­داند.(رحيم­پور، 67)

و در جای دیگری می­گوید مصداق انسان کامل رسول اکرم و ائمه­ي هدی و در عصر ما حضرت مهدی سلام الله علیه است.(همان، 68)

ایشان نیز مانند ابن­عربی حقیقت محمدیه(ص) را مصداق انسان کامل می­داند که همان اسم اعظم است. می­فرماید: بالجمله، انسان کامل که آدم ابوالبشر یکی از مصادیق آن است، بزرگ­ترین آیات و مظاهر اسماء و صفات حق و مثل و آیت حق تعالی است.(همان، 69)

حقیقت محمدیّه در مظاهر اعیان جمیع خلایق از انبیاء و مرسلین و امم سابقه متجلّی است. انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و خلیفه و قطب و صاحب زمان و جام جهان­نما و آیینه­ي گیتی­نماي و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند و عیسی گویند که مرده زنده می­کند و خضر گویند که آب حیات خورده است و سلیمان گویند که زبان مرغان می­داند و این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد از جهت آن­که تمامت موجودات همچون یک شخص است و انسان کامل دل آن شخص است و موجودات بی دل نتوانند بود. پس انسان کامل همیشه در عالم باشد و دل زیادت از یکی نبوده پس انسان کامل در عالم زیادت از یکی نباشد.(نسفي، 75)

انسان کامل چونان علی (ع) آیت کبرای خداست و خداوند بسبیط الحقیقه است و صفات کمالی بسیط الحقیقه مصداقاً عین هویت اوست و هیچ گونه کثرتی بین خود اوصاف از یک سو و بین صفات و ذات موصوف از سوی دیگر یافت نمی­شود... خلیفه­ي کاملِ خدای سبحان نیز در این جهت، یعنی بساطت و نزاهت از ترکّب و برائت تشتّت مظهر تام الهی خواهد بود و صفات کمالی او عین هویّت اوست.(جوادی­آملی، 1380، 12)

انسان کامل در نهج البلاغه

بیان شد که علی(ع) یکی از مصادیق انسان کامل است. از این­رو توصیف آن حضرت از انسان کامل به حکم این که او خود کامل و معصوم است، شنیدنی­تر خواهد بود. زیرا انسان کامل معصوم همانند امیرالمؤمنین چون مظهر اسم خداست، مرآت «يسئله من فی السموات و الارض» (الرحمن/ 29) خواهد بود و او که خود فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی فلأنا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض، (خطبه 189) پس هم فرشتگان، معارف را از او فرا می­گیرند و هم انسان­ها.(جوادی­آملی،1380، 115).

حضرت در مواضعی از نهج­البلاغه به توصیف رسول خدا یا خود یا اهل بیت علیهم السلام پرداخته است و در این مواضع فضایل و منزلت آنان را تبیین فرموده است که در ادامه به برخی از بسیار اشارت خواهد رفت.

حضرت در خبردهي از علم خود مي­فرمايد: «سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دورپرواز اندیشه­ها به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد».(خطبه 3) و در مورد برحق بودن خويش مي­فرمايد: «سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، من بر جاده­ي حق می­روم».(خطبه 197) و فرمود: «شما مردم به وسیله­ي ما از تاریکی­های جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما به اوج ترقی رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید. از روزی که حق به من نشان داده شد، من هرگز در آن شک و تردید نکردم».(خطبه 4) و در اين كه او هيچ­گاه امر به معروفي نمي­كند مگر اين­كه پيش از آن خود عمل نموده است و نهي از منكري ندارد جز اين­كه خود از آن اعراض نموده است، مي­فرمايد:«به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی­کنم مگر آن­که پیش از آن خود عمل کرده­ام و از معصیتی شما را باز نمی­دارم جز آن­که پیش از آن، ترک گفته­ام».(خطبه 175)

ائمه صلوات الله عليهم كه انسان كامل هستند و مصداق آيه­ي شريفه «وَ لله الاسماء الحسني»(اعراف/ 180) وآيه­ي شريفه­ي «و لهُ المثلُ الاعلي» (روم/ 27) بدون هر عيب و نقصي بوده و متصف به تمامي صفات الهي هستند تا آن­جا كه ملكوت آسمان و زمين براي آنان به سبب سالم نگه داشتن فطرتشان از دستبرد آلودگي­های علمي و عملي و عقلي و روحي، مكشوف است و بلكه آنان عين علم صائب و عمل صالح و نيت صادق مي­باشند. چنان كه حضرت فرمود:«لو كُشِفَ الغطاءُ ما ازددتُ يقيناً».(محمدي­ري­شهري، 7188)

چنين انسان­هايي نه تنها به صفات نامحدود خداوند متّصف و بالاترين نمونه­ي تجلّّي آن صفات حسني هستند بلكه هر آفريده­اي كه بخواهد به كمالي از كمالات حضرت حق متعال متّصف شود بايد از طريق و دروازه­ي وجود نوراني ايشان كسب فيض نمايد. و البته هر موجودي هم هر اندازه از كمالات حق تعالي را دارد از سر وساطت و مجراي آن بزرگواران است كه به لطف كرامت حق، كريم و مفيض­اند. فرقي نمي­كند اين حقيقت را بداند يا نه، بشناسد يا نشناسد.

بركات انسان كامل در زمين

علی (ع) پیرامون نعمت­های حاصل از وجود نبی اکرم(ص) در میان مردم می­فرماید: به نعمت­های بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر بر آنان فروریخت بنگرید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آن­ها را به وحدت رساند. چگونه نعمت­های الهی بال­های کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه بر ایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق آن­ها را در برگفت.(خطبه، 192) آن­گاه پیرامون خویش فرمود: «خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزکار، پیمان شکنان و فساد کنندگان در زمین فرمان داد...من نور وحی و رسالت را می­دیدم و بوی نبوت را می­بوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر (ص)  فرود می­آمد، ناله­ي شیطان را شنیدم... من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمی­ترسند».(همان)

 انسان کامل چون خدا را شناخت و به لقای خدا مشرف شد و اشیاء را کما هِیَ و حکمت اشیاء را کما هِیَ دانست و دید، بعد از شناخت و لقای خداوند هیچ کاری و طاعتی را برتر و بالاتر از آن ندانست که به خلق راحتی رساند و هیچ راحتی بهتر از آن ندید که با مردم سخن گوید و کاری انجام دهد که مردم وقتی آن سخن را بشنوند و آن­کار را انجام دهند، دنیا را به آسانی بگذرانند و از بلاها و فتنه­های این عالم ایمن گردند و در آخرت رستگار شوند.

انسان کامل هیچ طاعتی را بهتر از این ندید که عالم را اصلاح کند و راستی و دوستی را در میان خلق گسترش دهد و عادات و رسوم بد را از میان خلق بردارد و قانون و قاعده­ی نیک در میان مردم بنهد و مردم را به خداوند بخواند و از عظمت و بزرگواری و یگانگی خداوند مردم را با خبر سازد و مدح آخرت بسیار گوید و از بقا و ثبات آخرت خبر دهد و مذمّت دنیا بسیار گوید و از بی ثباتی دنیا حکایت کند و منفعت درویشی و خمول با مردم گوید. نیکان را به بهشت آخرت وعده دهد و بدان را از عذاب آخرت بترساند و از خوشی بهشت و ناخوشی دوزخ در دشواری حساب و کتاب حکایت کند.(نسفي، 76)

بر اين اساس حضرت فرمود: «ای مردم چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر خدا در میان شماست. آن­ها زمامداران حق و یقین­اند. پیشوایان دین و زبان­های راستی و راستگویانند. پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند به سویشان هجوم ببرید. ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود: هر که از ما می­میرد، در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی­شود».(خطبه 87)

انسان كامل مظهر اسم وليّ است

«همانا امامان دین، از طرف خدا تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند. کسی به بهشت نمی­رود جز آن که آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی در جهنم سرنگون نگردد جز آن که منکر آنان باشد و امامان دین هم وی را نپذیرند».(خطبه 152)

از نگاه عارفان بزرگی چون ابن عربی و امام خمینی نماد انسان کامل، ولیّ است. به تعبیری دیگر، عالی­ترین نوع از راه­یافتگان و شبیه­ترین آدمیان به خدا، ولیّ است که انسان کامل است. انسان کامل، مظهر اتمّ و اکمل اسم شریف ولیّ است که از اسماء الله بوده و همواره باقی است. «و ینشُرُ رَحمَتَهُ وَ هو الوَلیُّ الحمید» (شوری/ 28)

یعنی خداوند رحمت فراوان خود را منتشر می­کند و او ولیّ و ستوده صفات است. و نیز «فاطر السماوات و الارض انت وليی فی الدنیا و آلاخره»(یوسف/ 101) ولیّ الله صاحب ولایت کلیّه و قادر به تصرّف در ماده کائنات است و می­تواند به اذن الهی همه­ي قوای آسمانی و زمینی را در تحت تسخیر خویش در آورده و هر محال از دست او ممکن می­شود.(حسن­زاده، 1372، 73)

چنین انساني صاحب مقام جمعی و خلافت الهیه و حائز رتبه و منصب «کن» آن­گونه که شایسته است می­باشد. چون ولیّ از اسماء­الله تعالی است و اسماء­الله باقی و دائم­اند، لذا انسان کامل که مظهر اتمّ و اکمل این اسم شریف است صاحب ولایت کلیه است و می­تواند به اذن الله تعالی در ماده­ي کائنات تصرّف کند و قوای ارضیه و سماویه را در تحت تسخیر خویش در آورد. حکم او در صورت و هیولای عالم طبیعت نافذ و مجری است.(همو، 79)

این اذن الهی، اذن قولی نیست بلکه اذن تکوینی منشعب از ولایت کلیه مطلقه الهیه است.

هنگامی که از گل شکل مرغی به امر من ساخته و در آن دمیده تا به امر من مرغی گردید و آن­گاه که کور مادرزاد و پیس را به امر من شفا دادی و مردگان را به امر من از قبر بیرون آوردی.(مائده/١١٠)

این ولایت که اقتدار نفس بر تصرّف در ماده­ي کائنات است ولایت تکوینی است نه تشریعی. چه ولایت تشریعی خاص واجب الوجود است که شارع و مشرّع است و برای عبادش شریعت و آیین قرار می­دهد و جز او کسی حق تشریع شریعت را ندارد.(همو،80)

این ولایت به حسب این که از نظر رتبت اعلی و ارفع از رسالت و نبوت است منقطع نمی­گردد بر خلاف رسالت و نبوت که قطع می­شود.(ر. ک. همو، 85)

انسانی که مظهر اسم ولیّ است می­تواند بر بیرون از خود ولایت داشته باشد. انسان کامل ولیّ الله و صاحب ولایت کلیه است پس می­تواند به اذن خداوند در ماده­ي کائنات تصرف کند. تمام معجزات و خوارق عادات و کرامات از شق القمر و شق الجبل و شق البحر و قلع درب قلعه خیبر و غیرها همه از ولایت تکوینی است که نفوس مستعده، مؤید به روح­القدس به اذن­الله تعالی چنان تأثیرات در کائنات می­کنند.(همو، 94)

حضرت مي­فرمايد: «سوگند به خدا اگر بخواهم می­توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگی آگاه سازم».( خطبه 175)

انسان كامل مظهر اسم اعظم است

«زمین هیچ­گاه از حجت­های الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند یا آشکار و شناخته شده یا بیمناک و پنهان تا حجت خدا باطل نشود و نشانه­هایش از میان نرود... به خدا سوگند که تعدادشان اندک ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خدا به وسیله­ي آنان حجت­ها و نشانه­های خود را نگاه می­دارد تا به کسانی که همانندشان هستند بسپارد و در دل­های آنان بکارد. آنان­که دانش، نور حقیقت­بینی را بر قلبشان تابیده و به يقين رسيده­اند...آنان جانشینان خدا در زمین هستند».( حکمت 147)

انسان کامل مظهر اسم اعظم بوده و واسطه در خلقت و فیض و رحمت حق تعالی در همه چیز است. یعنی تمامی عوالم هستی اعم از جبروت و ملکوت و ناسوت طفیلی وجود انسان کامل است هم در ایجاد و هم دربقا وهم در بازگشت. معنی این سخن آن است که تمامی موجودات اعم از فرشته و جن و انس و حیوان و جماد نیز فیض وجود خود را مدیون انسان کامل که واسطه در خلقت و آفرینش است، می باشند. از این­رو انسان کامل واجد همه­ي کمالات موجودات ارضی و سماوی بوده بدون این که شریک در نقایص آن­ها باشد. هیچ صفت کمالی از جامعیت او بیرون نیست جز این که وجوب ذاتی نداشته و تأثیر استقلالی و بالاصاله نیز ندارد. در هر صورت هر فیضی که از جانب ذات اقدس باری تعالی به ممکنات می­رسد به وساطت انسان کامل است و در این جهت فرقی بین انسان، فرشته، جن، حیوان و... نیست چنان که فرقی بین انواع فیوضات نیست.(جوادی­آملی،1382، 149) لذا انسان کامل دارای نشآت مراتب امری و خلقی می­باشد.

انسان کامل جامع همه­ي مراتب وجود است هر چند به حکم این که در مرتبه­ای از هستی خود دارای وجود عنصری و دنیوی است، مقصود قوانین طبیعی بوده و نیازهای جسمی و مادی و آفات بیماری و خواب و مانند آن را دارد. امّا او همه چیز را از حضرت حق می­گیرد و به ما دون تنزّل می­دهد. بنابراین انسان کامل سرچشمه­ي رحمت، حیات، علم، رزق مادی و معنوی، حکمت و همه­ي صفات کمالیه­ي دیگر است چنان که در زیارت جامعه و دیگر زیارات و ادعیه معلوم است.

انسان کامل خلیفه­الله است

علی(ع) فرمود: آن­ها جانشينان خدا روي زمين هستند و دعوت كنندگان به دينش.(حکمت، 147)




:: برچسب‌ها: انسان": انسان" كامل،" ضرورت،" مصاديق، "بركات،" ويژگي¬ها كامل " نهج¬"البلاغه" ,
:: بازدید از این مطلب : 2537
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : میثم خسروی
ت : پنج شنبه 17 تير 1395
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
چت باکس
تبادل لینک هوشمند
پشتیبانی