شناسایی شرک، از دیدگاه قرآن کریم
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
آمار وب سایت

                     که از طلا و نقره ساخته شده بود سجده کردند.!در حالی که چهل شبانه  روز از غیبت حضرت موسی ( ع) نمی گذشت!

اکنون چه طور ممکن است که مسلمانان بعد از گذشت چهارده قرن از زمان رحلت حضرت محمد (ص) گرفتار شرک نشده باشند؟ مخصوصاً که خدا هم ( درسورۀ یوسف، آیه 106)  فرموده: و َمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ و َهُم مُّشْرِكُونَ .  یعنی: بیشتر مردم ایمان به خدا نمی آورند مگر ایمانی آلوده به شرک .

 اگرما به قرآن رجوع کنیم به خوبی درخواهیم یافت توحید چیست، و شرک کدام است. زیرا تنها کتابی که در جهان درباره شرک و توحید موشکافی کرده همین قرآن کریم است و بس. ولیکن افسوس که مسلمانان از قرآن فاصله گرفته و از فهم آن بی اطلاع مانده اند. در نتیجه از قرآن فقط جلد و کاغذی برای آن باقی مانده و مسلمانان هم این گونه آنرا  می شناسند. وگاهی با قرائت عربی و با صوت دل نشین آن ، سر خود را گرم کرده اند تا از آن ثوابی برده باشند ، و یا روزی چند بار قرآن را هدف سوگندهای خود قرار دهند و ...

این است شناخت اکثر ما مسلمانان از قرآن. درحالیکه قرآن کریم معلمی است که به ما میگوید: هر چیزی که در دنیا انسان را از یاد خداوند تعالی و ملاقات با او برای محاسبه در روز قیامت بازدارد ، آن چیز معبود و بت او شده است.

 چنانچه در سورۀ توبه آیۀ 24 خداوند می فرماید: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.   یعنی: ( ای پیغمبر به همه جهانیان ) بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرنتان و زنانتان و خویشانتان و اموالی که جمع آوری کرده اید؛ آنها را و بازرگانی که از کسادی آنها بیمناکید و منازلی که  به آنها خوشنودید ، و دوستداشتنی ترند نزد شما از خدا و رسول او ( = رسالتهای او ) و جهاد در راه خداوند است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را بیاورد و خدا گروه نافرمانان را هدایت نمیکند .

آری، همین که انسان به یکی از این امور دل بستگی بی مورد پیدا کرد و آن را بر خدای تعالی ترجیح داد ، کم کم خداوند و دین او در نظرش کوچک شده و آن چیزهای مادی در پیش چشم او بزرگ و بزرگتر می شود، تا این که وقت و عمر گران بهای خود را  که سرمایه اصلی زندگی اوست ، فدای آن کند.

اینگونه توجه و دوستی همان پرستش غیر خداوند است که اله و بت او شده و آن چیز را شریک خداوند قرار داده است . هم خدا را از نظرمعنوی دوست دارد ، هم یکی از اینها را ، تا بالاخره دوستی آن چیزها ، بر دوستی و محبت خداوند غلبه میکند. شخص مادیگرا، ماده پرستی و هوی پرستی را با خدا پرستی در می آمیزد ، و این افکار و این اعمال جز شرک چیزی دیگر نیست . ولیکن آدمی از راه توجیه گری گمان میکند که این همان خداپرست است . لذا : در این مقاله هدف ما این است که اولاً : امر کننده به شرک را که شیطان است بشناسیم . ثانیاً : خود عمل شرک را شناسایی کنیم ، تا به برکت آیات قرآن کریم ، شرک را از توحید خالص جدا سازیم . و به یاری خداوند متعال ، دل خود را قبل از مرگ از لوث هرگونه شرکی تزکیه نمائیم . زیرا شرک به خدا نه تنها بزرگترین ظلم واز گناهان کبیره است، بلکه طوری روح انسان را به پلیدی میکشد ،که هیچ راه آمرزش و نجاتی در نزد خدا برای شخص مشرک باقی نمی گذارد ، و شرک او را به بی راهه ای می برد بسیار دور ، که مشکل است راه راست را بیابد ، چنانکه خداوند در سورۀ نساء آیۀ 116 فرموده است:  إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا . یعنی: حقیقتاً که خدا نمی آمرزد شرک آوردن به او را و می آمرزد غیر آن را برای هرکس که بخواهد و آن کسی که شریکی برای خداوند قائل شود، پس به تحقیق گمراه  شده ،   بگمراهی بسیار دوری.

 

 

                                            ( پیشگفتار )

 

 

 وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا .یعنی : و بگو ستایش برای آن خدایی است که نه فرزندی دارد و نه هرگز شریکی دارد ونه سرپرستی که در پیش او مذلت و خواری نشان دهد و او را به شایستگی و بزرگی وعظمت یاد کند. «سورۀ اسراء، آیۀ 111»

و درود و رحمت بی پایان خداوند برجمیع پیامبران راستین الهی به ویژه بر خاتم آن پیامبران حضرت محمد مصطفی و بر بندگان شایستۀ خدا باد .

 

 

و اما بعد . بشر چون از دیر باز به عناصر طبیعی به جهت دوست داشتن و پرستش توجه داشته و دارد ،  لذا : هر چیزی را که به چشم خود زیباتر می دید ، دل بستگی به آن پیدا میکرد. سپس در ذهن خود بدان ساز و برگ فراوانی می داد و آن را در ذهنش بزرگ می نمود تا حدی که کم کم در دل، رنگ تقدس به آن داده و آنگاه به نیایش آن می پرداخت. مثلاً: از خورشید و نور حیات بخش آن خوشش می آمد و یا از ماه و مهتاب شاعرانه آن که در شب پدیدار می شد و یا از ستارگان که از دور به آدمی چشم می زنند و با زیبائی خود در شبها به آسمان زینت خاصی میدهند ، لذت می برد . و به ظاهر آن دل می باخت و آنرا حاکم بر سرنوشت خود و موثر در زندگانیش به حساب می آورد. رفته رقته این دل باختگی ظاهری به اعماق قلب او سرایت کرده و آنها را بزرگ و بزرگتر می شمرد و در برابر آن خاضع شده و سر تعظیم فرود می آورد ، و بالاخره به پرستش آنها می پرداخت.

قریب چهار هزار سال پیش در زمان حضرت ابراهیم (ع) که او یکی از پیامبران الهی بود، مردم زمان او در شهر بابل ، بت پرست و مشرک بودند . خورشید و ماه و یا ستارگان را هم می پرستیدند و بالعکس از هر چیزی که وحشت داشتند آن را خدای خشم و بدیها می پنداشتند ، مانند رعد و برق و تاریکی و طوفان و سیل و زلزله و....

ایرانیان قدیم رب النوع داشتند ، به نام های خدای نور، خدای تاریکی، خدای باران، خدای آتش، خدای باد و خلاصه خدایی عالیتر به نام ( اهورا مزدا ) ذهنی، نه آن خدائی که خالق آسمانها و زمین و کائنات است ، و بدتر ازآن، به نام ( اهریمن ) که خدا و الهه شرور بود.

در صورتیکه اگر آنان با عقل طبیعی و وجدان خدا دادی خود دفت می کردند، آن خدایان دروغین را ، قائم به ذات نمی دانستند .

یعنی:  موجودی که در طبیعت ذات او تاثیر پذیر باشد و ضعف و یا آفتی در آن راه یابد و نوسان پیدا کند، یقیناً آن موجود مخلوق خدا خواهد بود ، و خالق و پدید آوردنده آنها باید موجودی باشد که به هیچ وجه در ذات و صفات ذاتی او تغییری حاصل نشود. و همواره زنده و پاینده  در کمال مطلق باشد و ذات او به هیچ موجود دیگری متکی و وابسته نباشد.

خداوند متعال راه شناسایی خود را در فطرت و خمیرۀ هر انسانی در سراسر جهان به ودیعه نهاده است. لذا آدمی در هر منطقه ای از مناطق عالم که باشد ، میتواند با اندکی تفکر و اندیشه درباره موجودات اطراف خود ، به وجود خالق و صانع آنها پی ببرد، و عادلانه ومنصفانه اقرار نماید که حتماً برای این موجودات سازنده ای قا در و دانائی وجود دارد.

زیرا: تفکرنمودن منصفانه به آدمی می گوید: وجود که از عدم و نیستی به وجود نمی آید ، به طور قطع و یقین قدرتی مافوق آنها موجود است ،که وجود و هستی را به عرصه حیات آورده و الا: وجود که از عدم و نیستی مطلق محال است پدید آید :  مانند درب و پنجره ، که سازنده آن نجار و یا آهنگر است .  و یا ساختمانی که سازنده آن معمار و بنا و کارگر است و یا لباسی که انسان بر تن دارد  ، دوزنده آن خیاط است . که آنهم ماده اولیه اش در طبیعت قبلا بوده و خیاط آنرا فقط دوخته . پس در حقیقت هر مصنوعی در جهان سازنده ای دارد .

این آسمانی که بالای سرماست با میلیاردها ستاره و هزاران کهکشان و این خورشید تابان که حیات و زندگی به موجود ات روی زمین میدهد و این زمینی که ما بر روی آن زندگی می کنیم و راه می رویم با تمام دریاهای آن و درختان آن و کوه های آن و حیوانات آن و انسان ها ی دیگر که با زبان های مختلف و با رنگ های گوناگون و موجودات دیگر که درآن می باشند. به طور قطع و یقین این موجودات سازنده و خالقی بسیار قدرتمند و   دانا ئی دارند ، که این آفرینده همان خداوند واحد قهار است ، که  هرگز در ذات مقدس او کوچکترین عیب و نقصی وجود ندارد و ذات او همواره زنده و پاینده ابدیست .

چون مردمان در زمان قدیم اطلاعاتشان نسبت به اشیاء کم بود ، برخی از عناصر طبیعی را در تکوین عالم موثر می دانستند و در کارهای خداوند شریک می پنداشتند.

تا این که در نسل های بعدی علوم پیشرفت کرد. اما آدمیان همین که فهمیدند خودشان برتر ازآن عناصر هستند، لذا توجه خود را از اشیاء برداشته به خود علوم چشم دوختند. یعنی : در قرن حاضر خود علوم برای مردم ( بتی )  عظیم و بزرگی شده است! از یک طرف خود علوم و از طرفی دیگر دانشمندان این علوم در چشم مردم به منزله بت هایی مقدس جلوه گر شده اند!

بشر از پرستش اشیاء دست برداشته و به پرستش علوم و دانشمندان آن پرداخته است. و خود را دربست در اختیار آنها گذاشته و کورکورانه از آنها پیروی میکند و آن دو را در برابر خدای تعالی قرار داده .  یعنی دانشمندان و علوم اکتشافی آنان را همچون دو بتی قهار درست کرده اند، که آن دو را به حد پرستش دوست دارند . و با آن دو ، خدای گونه رفتار می کنند! این دانشمندان، خواه دانشمندان علوم تجربی باشند ، خواه دانشمندان علوم مذهبی باشند. درهرحال آنان را اکنون درحد پرستش دوست داشته و به آنان با نگاهی مقدس مینگرد .

و برای این که وجدان خود را در این مورد قانع و راضی نگه داشته باشند ، مانند بت پرستان قدیم میگویند: ما که آنها را نمی پرستیم ، مگر این که ، آنها ما را به خداوند نزدیک میکنند نزدیک کردنی. (...مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ...( سوره زمر، آیه3 )

عده ای از مردم خیال میکنند که اگر مجسمه سنگی و یا مجسمه گلی یا درختی و یا آدمی را در مقابل خود گذاشته و بدان سجده کنند ، فقط این عمل بت پرستی و شرک است . حال آن که اگر در آیات قرآن خوب دقت کنیم به خوبی خواهیم دید که هر چیزی و یا شخصی را ،  در مرتبه خداوندی قرار دهد ، آن  شئ  بت و معبود او شده ! ، قرآن کریم به شدت آن را در هر مقامی که باشد رد کرده است ، و خداوند خود را منزه و پاک توصیف فرموده : با جمله ( سبحان الله عمایصفون )  ( چنانکه در سورۀ آل عمران آیۀ 64 می فرماید: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...یعنی: ( ای پیامبر) بگو: ای اهل کتاب بیائید به سوی کلمه ای که میان ما و شما یکسان است ، آن که نپرستیم مگر خدا را ، و نگیریم شریک برای او چیزی را و برخی از ما برخی دیگر را ارباب غیر خداوند نگیرد....

( رب ) به معنی صاحب اختیار و مالک حقیقی است ، که در آیۀ کریمه ذکر شده و جمع آن ارباب است، در این جا مقصود ، علماء و دانشمندان یهود و نصاری میباشند که خود را صاحب اختیار مردم قلمداد کرده بودند و مردم را به عبودیت خود وادارمیکردند .

این آیۀ  به ما نشان می دهد که قوم یهود و نصاری با وجود این که خدای واحد را قبول دارند و کتاب آسمانی و پیامبرانی هم دارند ، و میگویند ما موحد و خدا پرستیم ، باز هم قرآن کریم روش و عملکرد آنان را رد کرده و می فرماید: چون شما بزرگان و روحانیون خود را رب و فرمانروای مطلق برای خود گرفته اید و آنها هرچه فتوای غیر ما انزل الله دهند شما هم بدون چون و چرا قبول و آنها را اطاعت می کنید ، لذا شما بندۀ آنان شده اید و به خدا شرک آورده اید. زیرا رهبران و دانشمندان دینی آنان فتوای غیر ما انزل الله صادر میکردند و سایر مردم عوام هم کورکورانه دستورات رهبران مذهبی خود را اطاعت می کردند . بدون دلیل عقلی و نقلی علماء و دانشمندان اهل کتاب حکم خود را داخل خود حکم خداوند نموده و حکم خود را در احکام خداوند شریک می نمودند . در صورتی که خداوند فرموده: وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا «سورۀ کهف، آیۀ  26 » . یعنی: خداوند شریک نمی کند در حکم خود ش کسی را .

 پس اگر کسی حکم خود را ، داخل حکم خداوند نماید ، خود را شریک در احکام خدا نموده و آنانی که کورکورانه از چنین افرادی پیروی می کنند ، ایشان نیز در این جرم بزرگ شریک اند و هر دو گروه مشرک شده اند .

اکنون ما نمی خواهیم راجع  اثبات وجود خداوند متعال سخن گوئیم ، بلکه هدف ما در این مقال این است ، که در مورد شرک به خدا ی تعالی توضیح دهیم ،که این بیماری خطرناک و بس هلاک کننده است ، گفتاری داشته باشیم  ، و ببینیم اولاً : پندار شرک، از ناحیه چه کسی به انسان القاء می شود ؟ و ثانیاً: از کجا و چگونه در وجود آدمی نفوذ کرده و روح  او  را به پلیدی و بدبخت کشانده و عاقبت او را به دوزخ سرنگون می سازد؟!

اصولاً: پیامبران الهی در طول تاریخ هیچ کدام نیامدند تا وجود خدای تعالی را برای مردم اثبات کنند و بگویند خدا چیست ، بلکه فرستاده شدند به سوی مردم تا روشن کنند که چگونه او را پرستش و اطاعت نمایند.

این که عرض می کنم پیامبران الهی برای اثبات  وجود خداوند نیامدند ، گواهش این است که در سورۀ ابراهیم آیۀ 10 فرموده : قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ.. یعنی: رسولانشان ( به آن مردمان ) گفتند: آیا در وجود خداوندی که پدید آورنده آسمان ها و زمین است ، شما شک و تردیدی دارید؟ یعنی : حقیقتاً در موجودیت خدای تعالی کوچکترین شکی نیست. زیرا هر موجودی از موجودات درجهان به اندازه ماهیت خود، خدا را به انسان نشان می دهد، دیگر لازم به اثبات نیست که کسی در این مطا لب تلاش کند ( [1] ) در واقع ایمان به وجود خدا ، ذاتی یا فطری است و هر انسانی فطرتاً موحد خدا شناس آفریده شده است و قرآن هم به این مطلب اشاره کرده است. مشرکین هم  خدا را قبول دارند. فقط عیب کارشان شرکت دادن اشخاص و یا موجوادات دیگر در صفات خدای تعالی بوده . چنانکه در سورۀ عنکبوت آیۀ61  آمده:  وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ و َسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ . یعنی: و اگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه در تسخیر کیست T حقیقتاً می گویند خدا ، پس به کجا رو می گردانند . ( و صفات او را به موجودی دیگر میدهند .؟)

در این صورت مشرکین در اثبات وجود خداوند ایرادی نداشتند ، اشکال کار آنان در توحید صفاتی و توحید افعالی و توحید عبادی بوده است . اکنون برخی از مذهبیون جهان گمان می کنند ، همین قدر که گفتند: ما خدا را قبول داریم ، ایمانشان کامل است و دیگر نیازی نیست که در باره صفات حق تعالی تحقیقاتی نمایند که چه صفاتی شایستۀ ذات مقدس اوست و چه صفاتی را نباید به ذات مقدس او نسبت دارد !

در مورد تحقیق و شناخت صفات حق تعالی هیچ راهی جز به وسیله وحی و قران نداریم که خداوند به وسیله وحی در کتاب های آسمانی برای ما انسان ها بیان کرده است ، والا ما نمی توانیم حقیقت آن صفات را دریابیم.

زیرا: علم و دانش بشر در خصوص شناخت خداوند سبحان  به طور اجمالی است ، نه ، به طور شناخت تفصیلی. صفاتی که برای خداوند است در قرآن کریم با کلماتی به نام «الاسماء الحسنی» بیان شده است. که تعداد آنها با اسم جلاله یکصد و چهل و هشت عدد می باشد ، و اینجانب در کتاب دعا و مناجات با اسماء حسنای خدا در قرآن آنها را گرد آوردی نموده ام . مانند: اسامی : علیم و قدیر و حکیم و فاطر و بدیع و...

پس مشرکین خداوند را قبول دارند ، ولیکن در سه قسم دیگر شرک می آورند یعنی آن صفاتی که مخصوص خدای تعالی بوده به مخلوقات او نسبت می دادند ، همان گونه که خداوند متعال دانا و بینا و محیط به تمام ذرات عالم است ، همان طور هم ، این صفات را به غیر خداوند نسبت می دادند . و یا صفات افعالی او را مانند روزی دادن به مخلوقات و آفریدن و کنترل موجودات جهان را ، نسبت به مخلوق می دادند.

این ها همه شریک درست کردن در صفات ذاتی و یا صفات افعالی خدای تعالی است ، یا شریک تراشیدن در عبادات او از قبیل نماز و روزه و حج و امر به معروف و نهی از منکر و نذورات و قربانی و طواف و... که همگی آنها باید برای خدا باشد ، یعنی : ( قربه الی الله ) باشد ، نه برای کسی دیگر که غیر خداست . و نیز نباید به نیت تظاهر و ریا و یا برای گرفتن پول و کسب مقام و شهرت طلبی و سیادت این عبادت باشد.

انزا ل کتب و ارسال رسل از طرف خداوند سبحان بیشتر برای معرفی این سه قسم توحید بوده ، به ویژه در توحید عبادی که انبیاء الهی در این باره خیلی پا فشاری میکردند و مردم هم همواره در شرک عبادی غرق بودند و اکنون هم هستند! زیرا از کتاب های آسمانی خود بی خبر بودند . اگر خودشان شخصاً به کتاب خدا مراجعه می کردند و عقاید و اعمال خویش را که از اجتماعات و محیط خود و پدر و مادر خود به طور تقلیدی گرفته اند، بر آن عرضه میکردند . آنوقت می دیدند که عقاید ایشان با تعلیمات قرآن که فرموده است: در عبادت خداوند هیچ کسی را شریک و انباز مگردانید چقدر تفاوت دارد که فرموده :...  وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.  سورۀ کهف، آیه110 ) .

 اینک ما باید دقت کنیم و ببینیم شرک از کجا در وجود آدمی راه پیدا می کند تا بتوانیم راه علاج آن را هم پیدا کنیم .

خداوند فرموده : شرک از ناحیه شیطان و یاران او ریشه گرفته و به وسیله عقاید و اعمال خود شخص که آنها را به طور موروثی از محیط می گیرد ظاهر می شود ، محیطی که پیرو گام های شیطان شده اند ! پس اگر انسان شیطان و یاران او را خوب بشناسد میتواند وساوس آنرا بفهم و از چنگال آتش بار آنان به یاری خداوند بگریزد ، و از شرکی که موجب بد بختی و به جهنم رفتن انسان است جلوگیری کند.

                    

                           *               *                *                    *

 

در اینجا ابتداء باید مساله ای را خاطر نشان کنیم و آن مسئله این است، که خداوند متعال قبل از خلقت آدم چند نوع مخلوق ذی شعور دیگری آفریده بود، ازجمله آنها نسناس ها که فساد میکردند و خداوند آنها را نا بود و منقرض کرد، و آدم را جانشین آنان نمود. ولی دو نوع مخلوق با شعور دیگر از مخلوقات او که با آفرینش انسان پیوند دارند خلق فرموده بود. آن دو موجود یکی ملک بود و دیگری ابلیس، که همان اولین شیطان است.

هنگامی که خداوند آدم را از خاک آفرید ، روحی از سوی خود در آدم دمید ، و به ملائکه و ابلیس فرمان داد که به آدم سجده کنند ، ملائکه اطاعت کردند و ابلیس از فرمان خداوند سرباز زده و تکبر نمود . ابلیس به واسطه نافرمانیش ، از درگاه قرب خدای تعالی رانده شد . از این هنگام ملائکه دوست انسان و ابلیس بسبب رانده  شدنش ، از درگاه خدا ، دشمن آدمی شد! ملائکه جداگانه -  و ابلیس هم جداگانه مهلت از خدا خواست تا روز معلومی زنده بماند ، لذا هر دو از سوی خداوند مامور شدند که برای انسان کارهائی انجام دهند . اما یکی سبب ترقی و تکامل آدمی گشت و دیگری برای عقب ماندن و بدبخت کردن آدم دست به فعالیت زدند چون ابلیس بسبب آدم از مقام خود رانده شده بود .

لذا دشمن سرسخت ادم شد، و برای خراب کاری آدمیان دست بکار شد . یعنی: ملائکه مامورانی در عالم طبیعت هستند به فرمان خداوند از نظر مادی و از نظر معنوی برای انسان کار کنند تا او را به حد رشد و تکامل برسانند ، و ابلیس و همکاران او، یعنی : شیاطین هم برای فریب دادن و به شرک کشاندن و وسوسه کردن انسان ، شروع به کار کردند. چون ما انسان ها، نمی توانیم شیطان را ببینیم و بشناسیم ، بهتر است انواع فعالیت های  او را از قول خدای تعالی که در قرآن کریم بیان شده  بازگو کنیم ، که چگونه در درون و بیرون آدمی راه پیدا کرده و به سراسر  بدن انسان نفوذ میکند ، و انسان را به شرک که بزرگترین ظلم است وادار می سازد.

در اینجا، نخست ترجمه ساده آیاتی را که در قرآن با این قضایا ارتباط دارد به ترتیب سُوَری که در قرآن کریم آمده ، می آوریم ،  و سپس نکاتی را که مربوط به داستان ملائکه و ابلیس و نوع فعالیت های آنان است به همراه آیات قرآنی بیان خواهیم کرد تا خوانندگان عزیز آن آیات و نکات را با هم تطبیق دهند

. اول در سورۀ بقره از آیۀ 30 (... وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً  ...) تا آخر آیۀ38  ... فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ... ) که ترجمه آیات چنین است:

 …و هنگامی که گفت پروردگارت به فرشتگان من جانشینی در زمین قرار میدهم، گفتند آیا کسی را در زمین جانشین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد ، و حال آن که ما به ستایش تو تسبیح گوییم و ترا تقدیس کنیم ،  ( خدا ) گفت من چیزهایی میدانم که شما نمی دانید (30 ) و تمام نام ها را به آدم آموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت نام های اینها را به من خبر دهید اگر راست میگویید (31  ) ( فرشتگان ) گفتند تو پاک و منزهی ما جز آن ندانیم که تو به ما آموختی و تو دانای درست کار هستی (32  )  ( خدا )گفت ای آدم آگاه کن آنها را به نام هایشان و چون آنان را به نام های ایشان آگاه کرد و گفت: آیا به شما نگفتم که من پنهان آسمان ها و زمین را میدانم و می دانم آنچه را که شما آشکار میکنید و آنچه را که پنهان میدارید .(33 ) و چون به فرشتگان گفتیم که به آدم سجده کنید ، پس همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبر کرد و از کافران بود (34) و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت سکونت گیرید و بخورید از آن به فراوانی از هرجا که خواستید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود (35) پس شیطان آن دو را از آن بلغزانید و از آنجایی که بودند بیرونشان کرد و ما گفتیم از اینجا فرو آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگر است و قرارگاه شما در زمین خواهد بود و بهره تان   است  تا زمانی معین (36) پس آدم کلماتی را از پروردگارش یاد گرفت و توبه اش را پذیرفت، حقیقتاً او توبه پذیر و رحم کننده است (37) گفتیم همگی از آن فرود آیید پس اگر هدایتی از جانب من بسوی شما بیاید آنان که هدایت مرا پیروی کنند نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد . (38  )  

دوم در سورۀ اعراف از آیۀ 11  ( و َلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ... ) تا آخر آیه 28 ( … أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ اتقولون علی الله مالا تعلمون ...  ) یعنی  : و به یقین ما شما را آفریدیم ، آنگاه شما را صورت گری کردیم ، سپس به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید همه سجده کردند ، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود (11) ( خدا ) گفت ترا چه چیز بازداشت که سجده نکنی آنگاه که تو را فرمان دادم ، گفت من از او  بهترم زیرا: مرا از آتش آفریدی و او را از خاک آفریدی (12) ( خدا ) گفت از آنجا فرود آی تو را نرسد که در آنجا خود را بزرگ شماری پس بیرون رو که تو از خوار شدگانی (13) گفت مرا مهلت بده تا روزی که برانگیخته شوند (14  ) ( خدا  ) گفت بی شک تو از مهلت یافتگانی ( 15  (شیطان ) گفت بسبب آنچه مرا گمراه کردی بر سر راه  را ستی که بسوی تو است بنشینم (16) پس از آن بسوی ایشان بیایم از جلوی ایشان و از عقب ایشان و از راست و از چپایشان بیایم و بیشتر ایشان را شکر گزار نیابی (17) (خدا ) گفت بیرون شو از آنجا نکوهش و رانده شده ، و هرکس از آنان تو را پیروی کند به یقین دوزخ را از همه شما پر می کنم (18) و تو ای آدم با همسرت ساکن شو در بهشت و بخورید از هر جا که خواهید و به این درخت نزدیک نشوید که آنوقت از ستمکاران باشید (19) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگان آن دو بر آنها پوشیده بود برایشان آشکار کند و گفت پروردگارتان شما دو نفر را از این درخت باز نداشت مگر این که دو فرشته شوید یا جاویدان بمانید (20) و برای آن دو سوگند یاد کرد که به  راستی من برای شما دو تن ، از خیر خواهانم (21) پس آن دو را گول زد پس چون آن دو شروع  به خوردن کردند شرمگاه های آن دو برایشان نمایان شد و شروع کردند از برگ های بهشت بر آن دو بپوشانند و پروردگارشان آن دو را ندا کرد ،که آیا شما را از این درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است (22) آن دو گفتند ای مالک ما ، ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی البته از  زیانکاران باشیم (23  ) (خدا ) گفت : فرود آیید که برخی از شما برخی دیگر را دشمن باشد و شما را در زمین جایگاه و بهره مندی است تا وقت معین (24) (خدا ) فرمود در آن (= زمین ) زندگی میکنید و در آن می میرید و از آن بیرون آورده می شوید (25   ( ای فرزندان آدم بی تردید برای شما لباسی آفریدیم که شرمگاههایتان را بپوشاند و زیوری باشد و لبا س پرهیزگاری، آن بهتر است، این از آیات خداست ، باشد که آنها پند گیرند (26)  ای فرزند آدم :  شیطان شما را گول نزند همچنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد در حالی که لباس های آن دو را برکنده بود T تا شرمگاه آن دو را به ایشان بنمایاند. بدون شک او و قبیله اش شما را می بیند از آنجائی که شما آنها را نمی بینید و ما شیاطین را برای کسانی که ایمان نمی آورند دوستان قرار دادیم ( 27) و چون کار زشتی انجام دهند گویند: : پدران خود را بر آن یافتیم و خداوند ما را بدان فرمان داده ، بگو بی گمان خداوند به کار زشت  دستور نمیدهد آیا چیزی بر خدا میگویید که نمی دانید 28   ) )!

سوم-  در سورۀ حجر از آیۀ 28  تا آیۀ 43  ( وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا ..... وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ...

 … و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت همانا من آفرینندۀ بشری هستم از گل خشک ، از لجن  بدبو (28)  پس چون او را تمام کردم و از روح خود در او دمیدم شما در پیش او به سجده بیفتید (29)  و فرشتگان همگی سجده کردند (30) مگر ابلیس که سر باز زد که با سجده کنندگان باشد (31) گفت مرا سزاوار نیست که بشری را سجده کنم زیرا او را از گل خشک ، لجن بدبو  آفریدی  شده  (33 ) گفت پس از آن ( مقام ) بیرون رو همانا تو رانده شده یی (34 ) و  بدون شک تا روز جزا لعنت بر تو باشد ( 35) ( ابلیس ) گفت: ای پروردگار من، پس مرا تا روزی که برانگیخته شوند مهلت بده (36) (خدا) گفت: تو از مهلت داده شدگانی (37) تا روزی که موقع آن معلوم است (38) ( شیطان ) گفت: پروردگارا ، بسبب آنکه مرا گمراه کردی همانا در زمین برای ایشان (گناهان ) را بیارایم و البته همه آنها را گمراه نمایم (39   (مگر بندگان تو را که آنها از خالصانند (40) (خدا) گفت : این راه  راست من است (41    (بی تردید تو را بر بندگان خالص من، تسلطی نیست مگر کسی از گمراهان که تو را  پیروی کند (42) و بی شک جهنم وعده گاه همگی آنها است  (43)

در سورۀ ص از آیۀ 71 تا 85  عین همین عبارت ، سورۀ حجر با اندکی تفاوت آمده که به لحاظ تکرار مطا لب، از ذکر آن صرف نظر می کنیم.

چهارم -  در سورۀ اسراء از آیۀ 61 تا آخر آیۀ 65  ( ... وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ.... إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً ... ) یعنی :   …و هنگامی که ما گفتیم به فرشتگان که بر آدم سجده کنید پس همه سجده کردند مگر ابلیس، گفت آیا سجده کنم به کسی که از گل آفریدی؟ (61) گفت مرا خبر ده از این کس که او را بر من برتری دادی، اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهی البته تمام فرزندان او را گمراه میکنم مگر اندکی را (62) (خدا) فرمود:  برو و هرکس از ایشان تو را پیروی کند پس بدون شک دوزخ کیفر شماست که آن پاداشی کامل (63) و از ایشان هرکس را توانی با آوای خود بلغزان و سواران پیادگان خویش را برآنگیز و در اموال و فرزندان با ایشان شرکت کن و ایشان را وعده بده ، و شیطان جز فریب، وعده ای به ایشان نمی دهد (64) البته بندگان من، تو را بر آنها تسلطی نیست، و کافی است که پروردگار تو کارگزار باشد(65)

پنجم -  در سورۀ طه از آیۀ 1166 تا آخر آیۀ 123 (... وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ .... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى ...) یعنی :

و چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس سجده کردند مگر ابلیس ، که سر باز زد (116) پس گفتیم: ای آدم همانا این دشمن تو و همسر تو می باشد پس شما را از بهشت بیرون نکند که به رنج افتی (117 )  تو در آنجا نه گرسنه شوی و نه برهنه مانی (118) و نه در آنجا تشنه شوی و نه از آفتاب آزار بینی (119) پس شیطان او را  و سوسه کرد گفت : ای آدم آیا تو را راهنمایی کنم به درخت ابدی و سلطنتی که کهنه نگردد؟ (120) پس هر دو از آن خوردند و شرمگاههایشان بر آنها هویدا شد و شروع کردند، از برگ های بهشت آنها را بپوشانند ؛ و آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد پس گمراه شد (121) سپس خداوندش او را انتخاب کرد و توبۀ وی را پذیرفت و هدایت کرد (122) (خدا) گفت:  شما هر دو از آن ( بهشت ) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمن است. پس آنگاه که شما را از جانب من هدایتی بیاید،  هرکس هادی و راهنمای  مرا پیروی کند پس گمراه نشود و رنج نکشد (123)

این بود ترجمه ای ساده و روان از پنج سورۀ قرآن دربارۀ خلقت آدم .

 اکنون شرح این ماجرا را دنبال میکنیم. از این آیات معلوم شد که شیطان دشمن همیشگی انسان است ، پس باید شدیداً مراقب او باشیم  ،تا ما را فریب ندهد .

به تجربه ثابت شده است کسیکه دشمنی در خارج از خانه داشته باشد خطرش کمتر است تا در درون خانه دشمنی داشته باشد،  زیرا: دشمن هرچه دورتر باشد چاره کار او آسانتر است و بهتر می شود، خود را آماده و مجهز کرد در برابر حملات او .

مثلاً : اگر دشمنی باشد در یک قاره دور افتاده ، یا در کشوری دور دست، یا در شهری و یا در روستایی یا در محله ای که انسان در آنجا زندگی میکند یا در همسایگی، به مراتب چاره دفع آن ساده تر است تا دشمنی که در خانه آدمی باشد تا چه رسد به دشمنی که در درون وجود خود انسان باشد!

دفع این دشمن بسیار مشکلتر است ، از دشمنی که در خارج باشد زیرا: ممکن است این دشمن به صورت دوست و یا از اعضای خانواده خود آدمی جلوه نماید ، آنگاه در آب یا طعام آدمی به طور پنهانی سمی مهلک بریزد و یا در بستر او وسیله قتلش را جاسازی نماید و کار او را تمام کند .

در این صورت تا ما این دشمن را نشناسیم که با چه ابزار و ادواتی مجهز است ، نمی توانیم با او بجنگیم و بر او غلبه کنیم ، هر چه بهتر او را بشناسیم ، ماهرانه تر می توانیم آن را دفع کرده و شکست دهیم و او را از میدان مبارزه به ذلت و خواری متواری سازیم .

 چون خداوند فرموده : که شیطان حقیقتاً دشمن شما  نوع بشر است ( ... إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ...) و قسم خورده تا شما را به خاک سیاه بنشاند و با خواری شما را به دوزخ بکشاند. پس باید این دشمن خانگی ، بلکه دشمن درونی خودمان را خوب بشناسیم تا از آسیب او در امان بمانیم.

شاید موضوع شیطان نزد ما انسان ها، یک موضوع پیش پا افتاده باشد که فقط او را روزی چندین بار لعنت کنیم . و موضوع را مهم ندانیم ، ولیکن قضیۀ شیطان را باید صد درصد جدی تلقی کرده و دقت نمائیم تا به دام او نیفتیم.

خود اینجانب در حدود هفده سالگی بودم، که شبی در خواب دیدم که شخصی بسیار وحشتناک مرا گرفته و در مکانی حبس نموده و آنگاه از درب آنجا ،که پنجره هایی کوچک داشت به من خیره خیره نگاه میکرد ، در آن مکان چند نفر دیگر هم محبوس کرده بود . آنان به من گفتند : تو چرا اینجا آمدی؟! من در حالی که با انگشت آن شخص وحشتناک را نشان می دادم گفتم:   او مرا به زور به اینجا آورده است، من خودم نیامدم، آنان گفتند: او شیطان است که ترا حبس کرده و هر روز یکی از ما را کباب می کند و می خورد!  الان هم که به تو خیره شده است، می خواهد ترا کباب کند و بخورد !

 وقتی این سخنان را شنیدم ، بدنم بلرزه درآمد و در باطن خود می گفتم: خدایا چگونه از دست او فرار کنیم؟ مرا یاری کن. در همین موقع دیدم آن شخص وحشتناک درب را باز کرد تا مرا بگیرد. من یک نگاه به در و دیوار آنجا افکندم که ببینم راه گریزی هست یا نه؟ دیدم سقف آنجا گنبدیست مدور و در میان آن گنبد سوراخی است . در این حال با تمام وجود از اعماق قلبم گفتم « یا الله » پای خود را بر زمین فشار داده یک باره جستن کردم ، که حدود هفت تا ده متر به طور عمودی به سرعت به طرف بالا پریده و از سوراخ آن گنبد خارج شدم ، در حالی که فرار می کردم نفس زنان از خدا می خواستم تا مرا از شر شیطان خلاص کند، تا رسیدم به محوطه ای که در آنجا حوضی بسیار بزرگ بود که آبی بسیار شفاف داشت و چراغ های زیادی در آن محوطه نورافشانی می کرد با وجود این که شب بود آنجا مانند روز روشن درخشان بود . در آن محوطه ، پله هایی بود که من از ترس شیطان از پله ها بالا رفته تا خود را از دیده او پنهان کنم ، در حال مراقبت از شر شیطان بودم که با خود می گفتم: خدایا من نماز مغرب خود را خوانده ام ، ولیکن نماز عشایم قضا شده است، از تو پوزش می طلبم چون وقت نماز عشایم سپری شده است . در همین موقع شنیدم که ساعت بزرگی که در آن محوطه بود ساعت ده شب را اعلام میکرد. به خود گفتم پس خدا را شکر میکنم که نماز عشایم قضا ء نشده است ؛ هنوز وقت دارم. آهسته به طرف حوض آمدم در حالیکه مراقب بودم که مبادا شیطان دو باره مرا گرفتار کند ، تا رسیدم بر لب حوض. شگفت آنکه در آن محوطه به آن بزرگی، جز من هیچ کسی از آدمیان نبود من شروع به وضو گرفتن کردم و زیر لب تسبیح خداوند میگفتم  ،که از خواب بیدار شدم و به خود گفتم این چه خوابی بود که من دیدم، حتماً این پیامی است که شیطان را شناسایی کنیم و به یاری خداوند از شر او نجات بیابیم ، زیرا : شیطان موجودی است وحشتناک و عجیب که از حواس پنجگانه ما غایب است. چرا نباید او را بشناسیم . دشمنی است خانگی ، خصمی است درونی و بسیار خطرناک ، ولی ما نسبت به شناخت او بی تفاوت و بی اعتناء هستیم.

از ابتدای پیدایش انسان تا روز قیامت از دشمنی و فریب ما دست بر نمیدارد و تا ما را به هلاکت نرساند دست بردار نیست!  شیطان از درون و آشکار نوع بنی آدم با خبر و با اطلاع است و  همواره مشغول دسیسه  و توطئه برای اوست .

در زمان قدیم ، مشرکان و ثنویها  ( دوگانه پرستان ) معتقد بودند که اهریمن همان شیطان است که خدای بدیها و شرور و فساد و ظلمات می باشد و گرفتاری ها و بدبختی ها بشر از اوست . یعنی در تدبیر نظام خلقت  اهریمن نقشی دارد !

خداوند عالم این افکار را رد کرده و باطل شمرده است .و خود را منزه از شریک میداند، چنانکه در آیۀ 100 سورۀ انعام فرموده است . .. وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ ...  یعنی: و قرار دادند برای خداوند شریکانی از جن در حالیکه  خدا آنان را خلق فرموده...

ثنویها جنیان را که مخلوق خداوند هستند T شریک خدا می پنداشتند و ایزد و یا یزدان را همان خدای خوبی ها و نعمت ها و انوار میدانستند .  ولیکن در عالم اسلام از زمان نزول قرآن هر گروه و مذهبی فراخور فهم خود مطالبی را تا کنون راجع به ابلیس یا شیطان گفته اند : و هر کدام  برسر این موضوع دیگری را رد کرده است ، و در این موضوع گفتگوهایی به راه انداخته اند و با چراها و سوالاتی رو برو شدند که آنها عبارتند از:

(1)  چرا خداوند شیطان را آفریده در حالی که می دانست او چه خواهد کرد؟

 (2) چرا خداوند او را امر به سجدۀ آدم فرمود درحالیکه می دانست او سرپیچی میکند؟

 (3)  چرا خداوند شیطان را بعد از تمرد و نافرمانی از بین نبرد؟

 (4)  چرا خداوند او را تا روز قیامت مهلت داده؟

 (5)  چرا خداوند شیطان را مانند خون در سراسر وجود آدمی راه داد و مسلطش کرد؟

 (6)  چرا خداوند موفق به سجده اش نکرد و به گمراهیش کمک کرد؟

 (7)  چرا سپاهیان او را ، که از جن هستند در زندگی انسان راه داد؟

 ( 8  )  چرا این دشمن خطرناک از نظر و احساس ما پنهان است؟

 (9 )  چرا با وجود این که ابلیس از جن بود ، با ملائکه همنشین بوده است ؟!

 (10)  چرا خداوند به او کمک کرد ، ولی به آدمیان کمک نکرد؟

 (11)  چرا خداوند اسرار خلقت بشر را بر او پوشیده  نداشت ، تا در اغوای او طمع نکند؟

 (12)  چرا خداوند با او تکلم کرد، در حالی که او دشمن خدا و بدترین مخلوقات است؟

 (13)  چرا شیطان وارد بهشت شد و از چه راهی وارد آن شد؟

 (  14)  چرا در بهشت که جایی پاک است گناه واقع شد؟

 ( 15 )  چرا آدم دعوت شیطان را قبول کرد با  وجود آنکه دعوت او با فرمان خداوند مخالف بود؟

( 16) چرا با اینکه خلود در دنیا  مخالف با اعتقاد به معاد است؛ آدم طمع در خلود کرد؟

 ( 17)  چرا حضرت آدم که پیغمبر خدا بود گناه کرد؟

 (18)  چرا حضرت آدم بعد از پذیرش توبه اش ، به جایگاه اول خود باز نگشت؟

خلاصه از این نوع چراها و سوالات در افراد زیادی است و ما این سوالات را عیناً از تفسیر المیزان نقل کردیم. ( و جواب این سئوا لات را هم در صفحه 37 و 38 پاسخ خواهیم داد.)

اول-  باید چند نکته روشن شود و سپس به چراها و سوالات پاسخ داد.

ما میدانیم که آدمی حواس پنجگانه ای دارد که به وسیله این حواس پنجگانه اشیاء و مطالب را میتواند  دریابد و  بفهمد.

یعنی :  با قوای سامعه و باصره و لامسه و ذائقه و شامه ای که ما داریم می توانیم چیزهای محسوس را درک کنیم . ولی چیزهای نا محسوس از حواس پنجگانه ما پوشیده است و ما نمی توانیم هر چه را که در جهان وجود دارد درک کنیم . چنانکه خداوند فرموده: علمی که به شما داده ایم بسیار اندک است ( ... وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً .( اسراء، آیه 85 ) و یا در جای دیگر قرآن فرموده: قسم به آنچه که شما می بینید و قسم به آنچه هست ولی شما نمی بینید « فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ . (  سورۀ حاقه، آیۀ  38  و 39 ).

وقتی ما چیزهایی را نمی بینیم و دانشمان نسبت به آنها اندک است چگونه می توانیم کیفیت و کمیت مطالبی را که مربوط به ماوراء طبیعت می باشد درک کنیم؟

مگر آن خداوندی که عالم الغیب و الشهاده  است ، ما را در این زمینه راهنمایی کرده باشد آن هم به اندازۀ عقول ما نه بیشتر از آن . زیرا : خداوند آنچه انجام میدهد مورد بازخواست نیست. ولیکن ما آنچه انجام دهیم مورد باز خواست قرار خواهیم گرفت که در سورۀ انبیاء آیۀ23  آمده: ... لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ...یعنی : خداهرکاری که انجام دهد مورد باز خواست نخواهد بود ، ولی ایشان هر کاری نمایند باز خواست خواهند شد .

از طرفی چون خداوند علیم و حکیم است، لذا کارهای او هم لغو و بی مورد نخواهد بود و هر چیزی را در جای خودش درست آفریده است.

واژۀ : ابلیس که یازده مرتبه در قرآن کریم آمده به معنی مایوس و نامید است. ابلیس موجودی است ، همنشین با ملائکه ، مکلف، نامرئی، زنده و با شعور.

اما : واژه شیطان که از کلمه  شطن گرفته شده ، به معنی دور از خیر و رحمت است. در قرآن نام  او با کلمه رجیم همراه است .یعنی : موجودی رانده شده از درگاه خداوند تعالی.

شیطان در برابر آدم و نوع بنی آدم به لفظ شیطان در قرآن یاد شده. این لفظ شیطان شصت و هشت مرتبه و لفظ ملائکه هم درست شصت و هشت مرتبه در قران کریم با مشتقات آن به کار رفته است . یعنی:  الشیطان که 68 مرتبه آمده: دو بار آن ) شیطاناً ( و هفده مرتبه آن ) الشیاطین   ) و یک مرتبه آن ( شیاطینهم  ) می باشد. درست به همین تعداد برای ملائکه و مشتقات آن به کار رفته است ، یعنی :  ( الملائکه ) در قرآن  68 مرتبه تکرار شده، ده مرتبه آن  )ملک (  و سه مرتبه آن  )ملکا (   و دو بار آن ( ملکین )  و پنج مرتبه آن ( ملائکه ) می باشد که مجموعاً کلمه و واژه شیاطین و ملائکه هر کدام 88 مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است . اگر با یک محاسبه ریاضی این مسائل را دنبال کنیم یک حساب دقیقی برای آدم که آن هم  بیست و پنج مرتبه  در قرآن نام برده شده بی تناسب  نخواهد  بود.

یعنی : همان مقداری که ملائکه برای نفع بشر کار میکند و کارشان هم مفید است، در یک طرف دیگر، شیاطین برای زیان بشر دست به کار هستند! جای تدبر و دقت است.

در حقیقت صفات انسان را باید در میان ملائکه و شیطان قرارداد ، نیمی از آن ملائکه و نیمی از آن شیطان است .

بعداً باید دید  آدمی به کدام طرف کشش پیدا میکند، ملکی می شود ، یا شیطانی . به عبارت دیگر آدمی دو بعد دارد . یک بعد جسمانی و یک بعد روحانی . از نظر روحی به طرف ملائکه و از نظر جسمانی به طرف شیطان .

ملائکه از طریق مغز و عقل، انسان را ارشاد و هدایت می کنند تا انسان به کمال برسد و در دل یقین حاصل کند، و بر عکس شیطان از ناحیه سینه وسوسه کرده تا بتواند جسم انسان را تسخیر کند و روح او را هم به فساد بکشاند که فرموده: الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ « سورۀ ناس، آیۀ 5 »

این وساوس و تصرفات شیطانی هم منافاتی با استقلال و آزادی و اختیار آدمی در عمل ندارد . همین کافی است که انسان خود را فراموش کند و نداند کیست و از هدف نهائیش غافل شود و هر چیزی را  از صورت باطل آن  ، دنبال کند ، و از صورت حق و درستی روی گردان باشد ، در این هنگام است که شیطان بر او چیره شده و انسان خود را در اختیار اوگذاشته و خود و خدا را فراموش کرده : چنانکه خداوند در سورۀ مجادله آیۀ 19فرموده است: اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُون  . یعنی : چیره شد بر ایشان شیطان ، پس فراموشی داد آنان را از یاد خداوند ، آنان لشکر شیطان هستند آگاه باش که لشکر شیطان همان زیانکارانند.

آری  : فراموشی از خدا و هدف نهایی انسان را در دام شیطان گرفتار می کند . فراموشی از یاد خداوند دو نوع است یکی ذکر خاصه که همان نماز و عبادات است ، و یکی ذکر عامه که یاد کردن فرمان های خدای تعالی در کتب آسمانی است ، به ویژه احکام قرآن.

کسی که از یاد خداوند و یاد کردن قرآن باز ماند، شیطان رفیق و همنشین او می شود تا او را به گمراهی بکشاند.  آنگاه در عین گمراهی به او وانمود میکند که تو حقیقتاً به راه راست هستی ! چنانکه خداوند این مطلب را در سورۀ زخرف آیات 36 و 37 فرموده است :  …وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ. یعنی: و هرکس ازیاد خدا رخ بتابد T شیطانی را برای او برانگیزم تا یار و همنشین دائمی او باشد و به درستی که آنان را از راه راست باز میدارند و آنان خیال میکنندکه حقیقتاً هدایت یافته هستند .

کسانی که از یاد خدا و کتاب خدا ، یعنی : قرآن باز مانند ، خداوند شیطانی را بر ایشان مسلط می کند تا سراسر عمر گرانبهای خود را به زیانکاری به پایان برسانند.

در صورتی که شیطان و لشکریان او بر اعمال آدمی تسلطی ندارند ، آنچه به شیطان و  اعوان او داده  شده  فقط به وسیله وسوسه در  وجود آدمی است.

اولاً : این وسوسه و کارهای  آنان به حول و قوه الهی است .

ثانیاً : آنها مطلقاً استقلالی از خود ندارند ، در برابر اعمال و افکار انسان ، حدود تسلط شیطان و یارانش فقط به وسیله وساوسی است که ، در سینه آدمی وسوسه می نمایند، و آن بدیها را به چشم آدمی ، زیبا و بهتر نشان میدهند ، و بالعکس خوبیها را بد نشان دادن در جلوی چشم انسان است ، شیاطین ، تسلطی بر آدمی جز این ندارند.

در قرآن کریم هر چه در باره فعالیت آنها گفته شده برگشت به این اصل می کند. چنانکه شیطان خود در روز قیامت به آدمیان می گوید من تسلطی بر شما نداشتن ، جز این که فقط شما را دعوت به بدی میکردم و شما هم به دعوت من پاسخ مثبت میدادید. این مطلب هم در سورۀ ابراهیم آیۀ 22 چنین آمده است: وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.  یعنی : چون کار محاسبه  ( آدمیان ) تمام شد، شیطان گوید : همانا خداوند به شما وعده دارد وعده ای راست و درست ، و من هم وعده دادم به شما  ، پس وعده خود را خلاف کردم و من بر شما تسلطی نداشتم، مگر آنکه فقط شما را دعوت می کردم  و شما هم دعوت  مرا  اجابت کردید ، پس امروز مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، من امروز فریاد رس شما نیستم ، شما هم فریادرس من نیستید ، من کافرم به انچه مرا ( در دنیا ) شریک ( خدا ) می کردید، حقیقتاً برای ستمکاران عذاب دردناک است.

پس شیطان تسلطی عملی بر هیچ کس ندارد ، چه بر خوبان و چه بر بدان ، شیطان فقط وعده میدهد به فریب و غرور به دوستان خود ، مگر آنکه خود آدمی زمینه ای را فراهم سازد و شیطان را بر خویشتن مسلط کند ، چنانکه فرموده بود ... اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ ... «مجادله، آیۀ 19» . یعنی: شیطان بر ایشان چیره و مسلط شد...

و باز در سورۀ حجر ، آیۀ 42 خدا به شیطان می فرماید : إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ . یعنی :  تو را بر بندگان من سلطه ای نیست مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند.

 و در سورۀ نساء آیۀ  119  و 120  فرموده:  وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا  . یعنی : و هر کس شیطان را غیر از خدا به دوستی گیرد ، پس همانا زیان کرده است زیانی آشکار ،  شیطان وعده میدهد و به آرزو  وا می دارد  ایشان را ،  ولیکن وعدۀ شیطان جز فریب و غرور چیز دیگری نیست.

و یا در سورۀ بقره آیۀ  268آمده: الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ...  یعنی: شیطان به شما وعده فقر میدهد و امر میکند شما را به کارهای زشت ، و خدا شما را وعده میدهد  به آمرزش و فضلی از خودش و خدا وسعت  دهند ه دانا است .

و این که در باره حضرت ایوب (ع) در قرآن رنج و عذاب را به شیطان نسبت داده ، این همان وسوسۀ شیطان است ، نه اعمال نفوذ در کارهای آن حضرت باشد . زیرا او از بندگان مخلص خداوند بود ، حال چگونه ممکن است که شیطان در کردار او نفوذ کرده باشد .! چون که حضرت ایوب (ع ) هم به حکم بشری بودنش است ، در موقع بیماری و تب ممکن است ، به بعضی از مسائل مادی بدبین شود ، از قبیل این که آیا مگر من به درگاه خداوند گناهی مرتکب شده ام، که به این بیماری مبتلا گشته ام و یا همسرم برای امرار معاش دچار اشتباهی شده است ، و دیگر مسائل ، که همین افکار و گمان او را رنج می داد، چنانکه در سورۀ ص آیۀ 41 آمده  : وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ .یعنی : و یاد کن از بندۀ خوب ما ایوب ، که پرورگار خود را ندا کرد گفت : به درستی که رسانده  مرا شیطان رنج و عذابی سخت ....

حال باید ببینیم شیطان چگونه موجودی است ؟

شیطان : موجودی است با شعور و دارای اراده و مکلف و دارای زاد و ولد و ذریه و قبیله و لشکریانی از جن و انس ، که بعد از خلقت آدم چون از فرمان خدای تعالی سرپیچی کرد، از صف ملائکه جدا شده و راه فساد را در عالم در پیش گرفت ، بر خلاف ملائکه که راه صواب را دنبال کردند.

شیطان سوگند یاد کرده که ای خدا ، به عزت و جلال تو قسم می خورم که این فرزندان آدم  را تماماً گمراه میکنم  و به دوزخ  می برم و ریشۀ آنان را از بیخ و بن برمی اندازم .

خدایا : بر سر راه مستقیم تو می نشینم و از جلو و عقب و از طرف راست  و از طرف چپ برای اغواء و گمراهی آنان می آیم  و آنان را گمراه میکنم  ،که در سورۀ اعراف آیۀ 16 و  17 از قول او بیان شده . (... قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ:

یعنی: (شیطان) گفت : خدایا چون مرا گمراه کردی پس من هم می نشستم بر سر راه ایشان ، سر راه راست تو  ، سپس از جلو و عقب و از طرف راست و از طرف چپ می آیم و نمی گذارم بیشتر آنان ، تا شکر و سپاس تو را به جای آورند!

لذا خداوند هم فرمود: برو با لشکریان پیاده و سواره ات در اموال و اولاد آنان شرکت کن و فریبشان ده ، ولی شما انسان ها بدانید که وعده های شیطان تماماً پوچ و توخالی است. این مطالب هم در سورۀ اسراء آیات 63 تا 65 آمده است . ( ... قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَاء مَّوْفُورًا وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ  فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً.  

یعنی: ( خدا )  به شیطان گفت :  برو هر کس از اولاد آدم پیروی تو را نماید ، با تو دوزخ برم که پاداش کامل شماست ، برو با تمام لشکریانت از سواره و پیاده بر ایشان بتاز و هر چه می توانی به صدایت آنان را بلغزان در اموال و اولاد با ایشان شریک شو و ایشان را مژده بده و شیطان جز فریب وعده شان نمی دهد . البته بندگان خالص مرا نمی توانی بر آنان تسلط پیدا کنی و کافی است که پروردگار تو کارگزار باشد.

این شیطان در اغواء فرزندان آدم  تنها عمل نمیکند ،  بلکه یاران و لشکریانی هم دارد چون خودش از جنس جن است ، لذا اکثر جنیان یار و یاور او هستند ، که ما انسانها آنان را نمی بینیم ، چنانکه در سورۀ اعراف آیۀ 27 فرموده: ... إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ.  یعنی : حقیقتاً او و قبیلۀ  او شما را می بینند ، از آنجائی که شما آنان را نمی بینید.

 و در آیۀ 50 سورۀ کهف فرموده : وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي.... یعنی :   و یاد کن وقتی را که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر ابلیس که از فرمان پروردگارش سر باز زد ، زیرا :  او از جنس جن بود ، آیا  شما او و فرزندان او  را  به دوستی می گیرید غیر از من ...

و در آیۀ 94و 95 سورۀ شعراء فرموده در روز قیامت گفته میشود : فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ . یعنی: برو در افکنده شوند در آن دوزخ ایشان و گمراهان و لشکریان شیطان همگی .

البته در میان گروه های جن کافر و مشرک و مسلمان هم دارند که در آیۀ 14 سورۀ جن آمده: … وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ ... یعنی : از میان ما جنیان گروهی مسلمان هستند و گروهی هم متجاوز از فرمان خداوند هستند .

 به طور کلی انسان های متمرد و لجوج و جنیان کافر همگی از یاران و همکاران شیطان هستند و شیطان بر این دو گروه جن و انس ریاست دارد .

خلاصه ، این که همان طوریکه برای شیطان لشکر و قشونی است و او رئیس گروه کثیری از جنیان و انسان های متمرد می باشد ؛ برای فرشتگان هم در میا نشان در گروه های مختلف ریاست وجود دارد.  مثلاً : برای ملک الموت ( فرشتۀ مرگ ) که هم خود قبض روح انسان را می نماید و هم یاران و انصار او  قبض روح انسانها را  می نمایند . که  در سورۀ سجده آیۀ 11 فرموده:  … قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ . یعنی : بگو جان شما را فرشتۀ مرگ ، آنکه بر شما گمارده شده می گیرد.

و در سورۀ انعام آیۀ 61 از لشکریان او سخن گفته : ... تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ  . یعنی :  جان او را می گیرند رسولان ما و درباره آنان کوتاهی نمی کنند .

و در سورۀ بقره آیۀ 98 آمده : مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِينَ . یعنی : هر کس با خدا و فرشتگان او و پیغمبران او و جبرئیل و میکائیل دشمنی کند ، خدا هم دشمن آن کافران است . در این آیه صحبت از جبرئیل و مکائیل نموده که در حقیقت جبرئیل و میکائیل هم   هر کدام ریاست گروه کثیری از فرشتگان را دارند  که مسئولیت کاری را به عهده گرفتند و فرمان خداوند متعال را اطاعت میکنند.

جبرئیل مامور در وحی و راهنمایی است برای رشد و تکامل آدمیان ، و  میکائیل برای رزق و روزی مادی و کارهای دیگر با همکاران خود می باشند .

و عده ای دیگر برای زنده کردن مردگان و جمع اوری آنها و گروهی هم برای زندگی مادی انسان ها تا قیامت کار میکنند .

در قرآن در اوایل برخی از سور، قسم به فرشتگانی که عهده دار کاری هستند یاد کرده ، از جمله اول سورۀ صافات فرموده: وَالصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ...  یعنی : قسم به صف زدگانی صف زدنی ، قسم به منع کنندگان منع کردنی . قسم به خوانندگان وحی ، که حقیقتاً معبود شما  ( آدمیان )  یکی است.

و در اوایل سورۀ مرسلات فرموده: وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا عُذْرًا أَوْ نُذْرًا إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ  … یعنی :  قسم به رسولانی که پی در پی هستند. قسم به رسولانی که به سرعت می آیند . قسم به نشر دهندگان نیکو ، قسم به جدا کنندگان نیکو ، قسم به القاء کنندگان وحی ، که عذری برای نیکان و بیمی برای بدان است ، وعده هایی که به شما می دهند  واقع خواهد شد .

 همان گونه که ملاحظه میکنید اینها فرشتگان وحی هستند برای تکامل روحی انسان به سوی خدای تعالی و ترساندن از حساب روز قیامت .

و دراوائل سورۀ نازعات فرموده: وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ...

یعنی : قسم به سخت کشندگان ، قسم به شاد کنندگان ، قسم به شنا کنندگان ، قسم به سبقت کنندگان ، قسم به تدبیر کنندگان امر ،  روزی که بلرزد زمین لرزیدنی ...

و یا به فرشتگانی که در اول سورۀ ذاریات آمده: وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ ...  یعنی : قسم به پراکنده کنندگان پراکندنی ، قسم به باربران  باران سنگین ، قسم به جاری کنندگان به آسانی ، قسم به تقسیم کنندگان فرمان ، وعده هایی که به شما داده اند البته راست و درست است حقیقتاً  روز جزا واقع خواهد شد .

اینها فرشتگانی هستند که امور مادی و دنیوی انسان ها را تدبیر می کنند.

و یا در سورۀ رعد آیۀ 13 فرموده: وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء... یعنی: ...  به ستایش و تسبیح او مشغولند  رعد و ملائکه از ترس او ، و می فرستد صاعقه ها را بر هر کس که بخواهد . پس رعد و فرشتگانی که  در این آیه آمده ، مشغول اطاعت فرمان خداوند هستند ، که برای نفع بشر در طبیعت کار میکنند.

و باز در همین سورۀ رعد آیۀ 11 فرموده:... لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ... یعنی : برای او ( انسان ) مراقبانی هستند که از جلو و عقب او را حفظ می کنند ، به دستور خداوند...

آری، فرشتگانی هستند که انسان آنان را نمی بیند ، در زندگی دنیا از هر خطری او را حفظ میکنند  ، و این فرشتگان به دستور خدا این کارها را انجام می دهند و یا فرشتگانی هستند که مامور هستند تا اعمال انسان را بدون کم و زیاد و بدون خیانت بنویسند که در سورۀ انفطار آیات 10 الی 12 فرموده است : وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَامًا كَاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ یعنی: ... حقیقتاً فرشتگانی بر شما نگهبان اند ، امین و گرامی هستند و می نویسند. هر آنچه شما انجام می دهید،  می دانند

و در سورۀ ق آیۀ 17 تا 22 فرموده: ... إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ...  یعنی : هنگامی که دو مامور ما در طرف راست و چپ او نشسته اند ، هیچ سخنی بر زبان نیاورد مگر آن که در همان جا مراقبی آماده است ( برای نوشتن ) و سختی مرگ که قضای حتمی است می آید و به او گفته می شود این همان چیزی بود ، که تو از آن می گریختی ، و چون در صور دمیده شود به او می گویند این است ، آن روزی که بدان تهدید می شدی و هر کس که به عرصۀ محشر می آید یک فرشته از پشت سر او را می راند و یک فرشته هم گواه بر اوست ، به او گفته می شود این وضعیت در دنیا هم بود ، اما تو از آن در غفلت و بی خبری بودی، اما امروز پرده از جلو چشم تو کنار زدیم اکنون دیدگانت تیز بین شد و تمام حقایق را می بینی.

در این آیات چهار فرشته را نام می برد: یکی رقیب و یکی عتید که از طرف راست و از طرف چپ نشسته اند و آماده اند تا انسان هر سخنی و عملی را که انجام دهد بنویسند  . و دو فرشتۀ دیگر که یکی سائق ، یعنی : راننده که از پشت سر آدمی را می راند تا در محضر عدل خداوند حضور یابد ، و یکی شهید که در حضور محکمۀ عدل الهی در روز قیامت هر کاری که در دنیا آدم کرده است گواهی دهند ([2] ) و به او می گویند : ما در دنیا همه جا همراه تو بودیم ولیکن تو در غفلت بودی و امروز تمام پرده ها کنار رفته و تو چشمانت کاملاً باز شده  و می بینی ، آنچه را که انکار می کردی .

خلاصه این که هر گروهی از فرشتگان به رهبری رئیس خود کارهایی از امور عالم  را انجام میدهند. یک گروه مامور وحی هستند تا روح انسانی به تکامل برسد .یک گروه  مامور نوشتن اعمال انسان ها هستند ، و یک گروه هم  مامورند تا انسان را در پیشگاه  خداوند سوق داده و ببرند ، تا به حساب اعمال او رسیده گی شود، برای پاداش و یا کیفر کارهایش ، یک گروه هم از جان انسان در برابر خطرات مرگ حفاظت می کنند تا وقت معین .

این فرشتگان و ماموران الهی دارای بالهای گوناگون هستند : برخی دو بال، برخی دارای سه بال، و برخی چهار بال و برخی دیگر بال های زیادتری دارند . چنانکه در آیۀ اول سورۀ فاطر می فرماید : الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاء ... یعنی : ستایش برای خدائی است که آفرینندۀ آسمان ها و زمین است و فرشتگان را رسولان و مامورانی قرار داد که دارای دو و سه و چهار بال هستند ([3] ) زیاد می کند در این خلقت بالها هر چه بخواهد.  

 این فرشتگان هر کدام دارای مقامی معلوم هستند در پست و کارهای خود ، چنانچه در سورۀ صافات آیۀ 164 فرموده:... وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ... یعنی:  ( فرشتگان گویند ) و از ما کسی نیست مگر این که برای او مقام معلومی است.

این فرشتگان ماموران الهی هستند که به نفع بشر در عالم کار میکنند  .  شیطان هم که یک موجود نامرئی است با اعوان و انصار خود کارشان فریب دادن انسانها است و برای اغواء آدمی هر حیله ای را به کار می برد ، تا بتواند انسان را به شرک کشاند و به هلاکت رساند.

اکنون باید دید شیطان بر چه کسانی چیره شده و تسلط پیدا خواهد کرد:

اول- بر مشرکین، یعنی کسانی که برای خداوند شریک و همتا درست میکنند ، که فرموده : إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ . یعنی: تنها تسلط شیطان بر کسانی است که او را دوست گرفته اند و به ا غوای او به خدای تعالی شرک می آورند. « سورۀ نحل، آیۀ  100»

دوم- بر کافران، یعنی : کسانی که حق را می بینند: بعداً  آنرا انکار می کنند : …إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ .. یعنی : قرار دادیم شیاطین را دوستان آنانی که ایمان نمی آورند  « سورۀ اعراف، آیۀ27 ».

سوم- بر مسلمانانی که دراعمالشان  ناخالص باشد . یعنی: منافق . که کافر مسلمان نما را منافق گویند: که شیطان گفت :  قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ...  یعنی : شیطان گفت : خدایا به عزت و جلال تو سوگند می خورم که البته همۀ  فرزندان آدم را گمراه می کنم مگر بندگانی که از غیر تو به طور واقع دل بریدند .     « سورۀ ص آیات  82 و 83  ».

 پس فهمیدیم شیطان بر چه کسانی مسلط و چیره می شود .

حال به هیجده سئوال قبلی که  در صفحه 22 و 23  راجع به شیطان نوشته بودیم ، پاسخ می دهیم ، و سپس راه پیروزی و غلبه بر شیطان را هم نشان خواهیم داد. (  ان شاءالله. )

پاسخ سئوالات قبلی که درصفحه 22  و 23   آمده و مربوط به شیطان بود این است:

جواب سئوال    1- خداوند شیطان را برای استکمال انسان آفریده است .

جواب سئوال 2-  چون  شیطان هنوز تمرد نکرده بود ، تا ماهیت او برای خودش شناخته شود.

جواب سئوال 3 - برای این خدا که به روح انسان رتبه داده باشد، شیطان را قربانی او کرد.

جواب سئوال   4- خداوند موجود متکبر را مهلت داده و او را به خود وا می گذارد.

جواب سئوال    5- برای این که انسان در ابعاد مختلف آبدیده و آزموده شود .

جواب سئوال   6- چون انسان تا قیامت روی زمین زندگی میکند، رقیب او هم باید باشد.

جواب سئوال   7- زیرا با خمیرۀ درونی انسان از نظر مادیت سرشته است.

جواب سئوال   8- درست است شیطان از حواس پنجگانۀ ما پنهان است ولیکن از دیدگاه شعور و عقل ما پنهان نیست.

جواب سوال   9 - با این که شیطان از جنس جن بود در ابتدا ء فرمان بردار بود و در صفوف ملائکه قرار داشت.

جواب سئوال 10- اتفاقاً برعکس، به آدم لطف و کمک کرد و شیطان را ملعون ابدی نمود.

جواب سئوال   11- چون حکمت خداوند اقتضاد میکند که بشر ساخته شود.

جواب سئوال   12- برای اتمام حجت ملائکه و آدم و خود ابلیس تکلم کرد  ،  که این عدل است.

جواب سئوال   13-  چون این بهشت موقت بود ، لذا این بهشت موقت پلی شد برای مسیر تکاملی انسان تا آن بهشت جاویدان را طی کند.

جواب سئوال   14- چون بهشت موقت بود ، نه آن بهشت دائمی که زحمت و بدبختی و گناه در آنجا وجود دارد.

جواب سئوال   15-  آدم و حوا در اثر غفلت و به طمع فرشته شدن و عمر ابدی ، فریب شیطان را خوردند.

جواب سئوال   16- انسان چون فراموشکار است، گاهی زود تصمیم میگیرد و به مرحله اجراء می گذارد.

جواب سئوال    17- زیرا بشر فراموشکار و ممکن الخطاء است.

جواب سئوال   18 - خداوند خواست آدم به  آن بهشت جاوید ببرد ، نه آنکه در آن بهشت موقتی بماند. زیرا در بهشت جاوید خطاء وگناه وجود ندارد ، و این خود پیروزی بزرگی است طبق فرمودۀ خداوند در سورۀ حدید آیه   12که فرمود ه : ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.  یعنی : این همان پیروزی بزرگ است

باری باید گفت : به طور کلی خداوند هر چیزی را که آفریده است ، همه زیبا و خیر و نیکو هستند ، این عالم با تمام وسعتی که دارد همه چیز آن مثل یک سلسله حلقه های زنجیر با هم مربوط هستند. اگر در عالم شر و فساد و تعب و بیماری نبود ،  مسلماً خیر و صحت و راحتی و کمال هم نبود ، مانند شب که در مقابل روز است، و نور در برابر ظلمت است ، و سفیدی در مقابل سیاهی است، و زیبایی در برابر زشتی است، و شیرینی در برابر شوری است ، و بالاخره انسان در مقابل شیطان قرار دارد . وقتی این دو معنا پیدا میکنند که هر دو با هم باشند . ( نه آ نکه با هم همکاری کنند ، بلکه ضد یک دیکر باشند .  

اگر شیطان وجود نداشت نظام عالم انسان هم وجود نداشت. وجود شیطان برای انسان مؤمن به مبدا و معاد وسیله آزمایش و نعمت بزرگی است . زیرا مؤمنان با شیطان که او در میان راه خداوند تعالی نشسته و نمیگذارد جلو بروند به نبرد و مبارزه به  پردازند تا او را از میان راه مستقیم خداوند کنار زده و خود طی طریق و مسیرکنند تا به سعادت ابدی برسند . چنانکه در سورۀ اعراف از قول شیطان بیان شده است  : قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ... یعنی : شیطان گفت : بسبب انکه مرا گمراه کردی، البته بر سر راه راستی که به سوی تو است بنشینیم.

اکنون باید ببینیم چگونه می توانیم با این دشمن خطرناک درونی یعنی : شیطان مبارزه کنیم تا او را از خود دور کرده و بر او غلبه نمائیم:

اول- به وسیلۀ عقل ، که برترین نعمت خدا است برای انسان، آن هم عقلی مستقل ، به اصطلاح امروزی عقلی که به چیزی ویا کسی  اجاره نداده باشد، آن عقلی را  که به وسیلۀ تفکر در پیرامون مطلب مورد نظر ورزش دهد. و از افرادی که مورد وثوق او هستند ، مطالب را سئوال کند و از آنها دلیل قرآنی بخواهد ، و آن هم به سئوال کننده باید دلیل عقلی وقرآنی ارائه دهند . بعداً آن شخص عا قل تصمیم بگیرد این موضوع که عرض میکنم برای افراد بی سواد در جامعه است.

اما:  کسی که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد ، که خود میتواند قرآن را  بخواند و از سواد خود کمک بگیرد ، علاوه برآن ، این شخص باید عقلی مستقل هم داشته باشد ،. و آن مطلب دینی مورد نظر را درکتب مختلفه مطالعه کند . مخصوصاً کتب ضد یکدیگر را خوب مطالعه نماید . زیرا : وقتی دو کتاب یا  دو فکری با هم در تضاد باشند ، شخص عاقل بهتر می تواند صحت و سقم ور ریزکاریهای آن مطالب را دریابد . این کتاب مطالبی را عنوان کرده و آن کتاب مطالب دیگری را که ضد هم هستند عنوان کرده . شخصی که عاقل باشد از میان ضدین مطالب صحیح و درست را می تواند استخراج کند . مانند سبکی که قرآن کتاب خدا در پیش گرفته است. اول بدون ترس و منطقی سخن مخالفین و معاندین  خود را نقل میکند . آنگاه جواب هر یک را جداگانه و به طور روشن و بدون ابهام  پاسخ میدهد... در حقیقت با خواندن قرآن ملاحظه می شود ، که چندین کتاب در یک کتاب جمع شده  و آن قرآن است که می تواند به نحوی احسن عقل بشر را راهنمایی کرده و او را به قله یقین و کمال برساند و میتواند دسیسه های شیطان را بفهمد و بشناسد و آنها را یکی بعد از دیگری خنثی کرده و بر او غلبه نماید .

دوم- ایمان به مبدا و معاد است ، ایمانی که با عقل و فهم خود شخص کسب شده باشد ، نه به وسیله تقلید پدر و مادری که آنها هرچه میگفتن قبول کند . زیرا ایمانی که به وسیلۀ تقلید از خانواده و محیط به دست آمده باشد در نزد خدای تعالی هیچ ارزشی ندارد . کسی که ایمان خود را به وسیلۀ عقل به دست آورد ، باید روز به روز آن را تقویت نماید تا در آینده برای او مفید واقع شود و او را به سر حد مقصود و سعادت برساند . خدای تعالی از مومنانی تمجید می کند که وقتی یاد او و آیات او را می شنود ایمانشان افزوده می گردد . حقاً هم باید چنین باشد که در سورۀ انفال آیۀ 2 فرموده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ .یعنی: مؤمنان واقعی آنهایی هستند که چون یاد خداوند شود ، دلهایشان از عظمت او ترسان گردد و چون آیات او بر ایشان تلاوت شود بر مقام ایمانشان افزوده گردد و به خداوند در هر حال توکل میکنند.

اگر ایمان هر روز تقویت نگردد ، ممکن است کم کم به وسیلۀ وساوس شیطانی سست شده و بالاخره شیطان بر آدمی چیره گردد ، و آن مقدار ایمان کم هم ، از بین برود ، ولیکن اگر مؤمن عقل و ایمان خود را با تفکر در آیات تکوینی و آیات تشریعی خداوند مرتباً تقویت نماید و آینده نگر باشد ، در اینصورت میتواند بر وسوسه شیطان غلبه کند.

سوم- کوشش در اعمال صالح و شایسته . اعمالی که خداپسندانه باشد ، نه آن کارهایی که ما به خیال خود انجام میدهیم و آنها را شایسته و صالح به حساب می آوریم ، آن عملی را می توان گفت صالح و درست است ، که خداوند آنرا در قرآن تایید کرده باشد . مانند برخی از انفاقات که انجام میدهیم در آنجائی که خداوند فرمان داده خرج نمیکنیم و در عوض آنجائی که خداوند در قرآن اصلاً نامی از آن نبرده هزاران تومان خرج می کنیم . مثل دستگیری از مستمندان و ساختن خانه و سرپناه برای مردم محروم و بی بضاعت که در قید حیات هستند ، به عنوان زکات ، که در قرآن هر جا اسم نماز است بدنبال آنهم اسم زکات آمده (وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ و َارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ، بقره / 42  (

  به جای این کارهای صالح ، ما به دلخواه خود برای مردگان خانه می سازیم و قبر آنان را آباد و زینت می کنیم . آن هم زینتی که خرجش بیشتر از بنای ساخته شده آنست ! وبعد خود و دیگران را به ستایش صاحب آن قبر فرا میخوانیم . ( به عنوان زیارت )

یا بدتر از این، در مورد امر به معروف و نهی از منکر، چون معنا و محتوای این دو را      نمی شناسیم ، لذا معروف را به جای منکر ، و منکر را به جای معروف تبلیغ می کنیم.   در نتیجه شخصی را که می خواهیم ارشاد کنیم بالعکس گمراهش میکنیم ،در این صورت به جای عمل صالح و ثواب دو گناه با هم مرتکب شده ایم. یکی این که معروف را به جای منکر معرفی کرده ایم  و دیگر آنکه مردم را از دین خداوند بیزار و متواری نموده ایم.

چرا این چنین می شود؟ چون از قرآن و فرمان های خداوند بی اطلاع هستیم ، نه معروف را از روی قرآن شناختیم و نه منکر را.

اساساً  : بسیاری از مردم کره زمین همواره در باره شناخت خداوند و شریعت او بر پایه ظن و گمان  تکیه کرده اند و همیشه  خیال گرا هستند  و بر همین پایه تفکر خود هم  عمل  می کنند . اگر به قرآن توجه نکنیم و از آراء مردم پیروی و تقلید کنیم صد در صد ما را هم به اشتباه خواهند انداخت و ما را از راه خدا منحرف می گردانند. چنانکه خداوند در قرآن سورۀ انعام آیۀ 116فرموده است:  وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ . یعنی: و اگر پیروی کنی از اکثریت مردم روی زمین یقیناً تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد. اینان پیروی نمی کنند مگر ظن و گمان خود را و نیستند ایشان مگر این که دروغ بافی میکنند .

 با توحه به این آیه ، عمل شایسته و صالح آن عملی می باشد که خداوند در کتاب خود قرآن کریم دستور داده باشد ، نه آن عملی که بیشتر ما خیال می کنیم و شیطان به ما القاء کرده است . اگر برای شناخت عمل صالح به قرآن رجوع کنیم و آن را به خاطر خداوند انجام دهیم: به طور قطع بر شیطان غلبه خواهیم کرد.

چهارم- نداشتن تکبر در مقابل حق و فرمان خداوند متعال . کسی که مؤمن به خدا و روز قیامت است. ،  هیچ گاه نباید در برابر فرمان خداوند تکبر نماید . گویندۀ آن فرمان هر کسی که می خواهد باشد ، فقط شنونده باید اطمینان کامل پیداکند که آن مطلب درست و حکم خداوند است ، ( به قول مشهور رجال زده نباشد ، ) حق وحقیقت را هر کجا شنید، با کمال میل و خاشعانه آنرا بپذیرد و تکبر نکند . گوینده را ملاک قرار ندهد . بلکه عقل خود و حکم قطعی خدا را ملاک حقیقت قرار دهد.  شیطان با وجود ایمان به خدا و روز قیامت و کثرت عبادت ، چون در پیشگاه او از پذیرش حق سر باز زد و تکبر نمود . لذا از درگاه خداوند رانده شد . چون خودش را ملاک قرار داد ، نه فرمان خدا را . بنابراین قضای حتمی خداوند بر این است که هر کس در مقابل فرمان او تکبر نماید ، او را از درگاه خود براند . هر چند قبلاً هم بندۀ خوبی بوده باشد . خداوند توفیق فهمیدن آیات خود را از این شخص متکبر سلب خواهد کرد ، تا دیگر روی رستگاری و سعادت را نبیند.

تکبر در برابر آیات خداوند سبب می شود که هر گاه انسان راه صواب و خیری را مشاهده  کند بدان راه نرفته ، بلکه برعکس ، هر گاه راه انحراف و ظلمی را بیابد آن را انتخاب کرده و در آن راه با ذوق و شوق گام بردارد ! شاهد این قضیه ، آیۀ 146 سورۀ اعراف است که فرموده : سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ .یعنی : بر میگردانیم به زودی فهم آیات خود را از کسانی که به نا حق روی زمین تکبر میکنند و اگر ببینند هر آیتی را ایمان نمیآورند به آن، و اگر ببینند راه رشدی را طریقۀ آن را در پیش نمیگیرند، و اگر ببینند راه ظلمی را ، آن راه را در پیش میگیرند ، به دلیل این که ایشان آیات مارا انکار کردند ، و از فهم آن غافل ماندند.

همان گونه که ملاحظه می شود در این آیه خداوند انسان متکبر را محروم از هر خیری معرفی کرده است که راه شیطان متکبر را در پیش گرفته است . اکنون هر کس در جهان در برابر فرمان خداوند تکبر نماید، شیطان بر او غلبه خواهد کرد. و اگر چنانچه در برابر حق فروتنی نماید، خداوند هم به لطف خود او را بر شیطان غلبه خواهد داد.

پنجم- اخلاص در عقیده و عمل برای خداوند. زیرا در آیۀ 3 زمر فرموده: أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ... یعنی: آگاه باش که دین خالص برای خداست.

اخلاص برای خدا این است ، که وقتی دین او مطرح می شود ، شخص دیندار، خدا و دین او را با مادیت گرایش ندهد . دین را به خاطر به دست آوردن اموال و شهرت  طلبی نخواهد و بلکه دین را فقط برای بندگی خدا و خدمت به خلق خداوند بخواهد ، زیرا شیطان چنین وعده کرده است در« آیۀ39 تا 41 سورۀ حجر » : قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ  . یعنی: شیطان گفت : پروردگار من بسبب آنکه مرا گمراه کردی من نیز ، برای ایشان زمین زینت میدهم ، و گمراه میکنم همگی ایشان را ، مگر بندگان خالص شدۀ تو را ، که در میان ایشان هستند، خدا گفت : همین اخلاص راهی است مستقیم به سوی من .

اینکه عرض می کنم اخلاص در دین راه نجات و پیروزی بر شیطان است به خاطر این است که خود شیطان گفته که من ناامیدم از بندگان خالص شدۀ خدا.

نیکان عالم با سلاح اخلاص می توانند بر شیطان غلبه کنند، همچنانکه حضرت یوسف (ع) با سلاح اخلاص توانست بر وساوس شیطان غالب آید که درباره او فرمود: إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ یعنی: حقیقتاً یوسف از بندگان با اخلاص ما بود « سورۀ یوسف، آیۀ24  »

اگر اخلاص در عقاید و اعمال انسان نباشد، شیطان موفق خواهد شد تا او را از صراط مستقیم منحرف گرداند . زیرا  او با تاکید قسم خورده برای  گمراه نمودن انسان .

 اخلاص در نیات و اعمال همان توحید نابی است که خداوند خواستار آن است ، و میتواند انسان را از شرک به او باز دارد و از سقوط حتمی در جهنم محافظت نماید . زیرا : شرک روح ادمی را به پلیدی میکشاند. چنانکه فرموده : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ... یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید ، واقعاً مشرکین نجس و پلیدند. « توبه، آیۀ 28 »  

وقتی که شرک قلب و روح انسان را به پلیدی و نجاست آلوده کند، دیگر بخششی از طرف خداوند برای او نخواهد بود. زیرا بهشت جای موحدین و خالصان و صادقین و پاکان است نه جای ریاکاران دروغ گویان و  مفسدان پلید .

و روز قیامت پیروزی از آن متقین و راستگویان است: چنانکه: خدا فرموده : قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ ...   این روزی است که فایده میدهد راست گویان را صداقتشان ...  « سوره  مائده، آیۀ 119».

کسی که مشرک به خدا است ، چون در دنیا در عقاید و اقوال خود نسبت به خدای تعالی و دین او دروغ می بسته . یعنی آنچه فکر می کرده و به زبان می آورده و دروغ و افتراء به خدا بوده. زیرا شریک درست کردن ، برای خداوند چه در ذات مقدس او و چه در صفات او ، محال و دروغ است . لذا : این شخصی که مشرک است ، همواره در دنیا در باره خدا دروغ می گفته ، و چون روز قیامت برانگیخته شود  ،  

در محکمۀ عدل الهی با قسم خوردن به خود خدا باز هم به دروغ و تاکید میگوید :  من هرگز در دنیا مشرک نبودم !! چنانکه خداوند از قول این مشرکین در روز قیامت نقل میکند :   وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ .. یعنی: روزی که همه مشرکین را گرد آوریم ، به آنان میگوییم : شریکان شما که خیال می کردید کجا رفتند؟ آنگاه عذر آنان جز این نیست که میگویند : قسم به ذات تو ای مالک ما ، که ما  در دنیا هرگز  مشرک نبودیم ،  (  ای پیغمبر )  ببین چگونه این مشرکین به خودشان دروغ میگویند: ! و گم شد از نزدشان آنچه افتراء به خدا میزدند .  (  سورۀ انعام، آیات 22تا24 )    

البته گاهی شرک طوری وارد ذهن و دل آدمی می شود که خود مشرک هم در اثر غفلت و تعقل نکردن متوجه آن نمی شود  ، و ممکن است روز قیامت با سوگند به خدا بگوید : ما مشرک نبودیم چون که این شخص در دنیا به خودش همواره دروغ می گفته، آنگاه در محضر خداوند متعال در وقت محاسبه اعمال خود هم خیال میکند که واقعاً عقاید و اقوال او راست و درست است!

اخلاص در درجه اول- باید در فکر و عقاید و نیت انسان باشد .

 و در درجۀ دوم- اخلاص باید در زبان و گفتار انسان باشد. یعنی وقتی سخن میگوید: صرفاً برای رضای خدا باشد.

سوم - اخلاص در میدان عمل که وقتی سوار برکار شد و مقامی بدست آورد ، آن وقت معلوم خواهد شد که برای خداوند خالص است ، یا خیر. زیرا فکر کردن و سخن گفتن در باره دین خدا آسان است . ولیکن در مقام عمل ثابت خواهد شد که راستگو است یا نه.

اگر اخلاص کامل در نیات و گفتار و اعمال دینی ما نباشد ، باید بدانیم که شیطان بر ما غلبه خواهد کرد و ما را به شرک وادار میکند، و دیگر هرگز روی رستگاری و سعادت را نخواهیم دید.

حال که شیطان را شناختیم و فهمیدیم چگونه در برابر این دشمن خطرناک دفاع کنیم   و حملات و  وساوس او  را در جبهه های مختلف چگونه خنثی نمائیم .

 اکنون باید دید خود عمل شرک چیست ؟ چون که  بدون شناخت شرک امکان پذیر نیست که بر شیطان و لشکریان او غلبه کنیم.

اقسام شرک به خدای تعالی چهار نوع است :

(1)  شریک درست کردن برای  ذات مقدس خدای تعالی .

(2)  شرک آوردن در صفات ذاتی خدایتعالی .  

(3)   شریک درست  نمودن برای افعال خدای تعالی .

(4)  شرک آوردن در عبادات خدای تعالی .

که اگر خدای نکرده ، در یکی از این حوزهای چهار گانه شرک وارد شویم ، برای خدای تعالی ، شریک درست کرده ایم  و شرک آورده ایم ، آنگاه بزرگترین ظلم را در عالم مرتکب شده ایم ، چنانچه در سورۀ لقمان آیۀ 11 فرموده:  .... لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ  .یعنی: شرک به خدا میاور ، به درستی که شرک بزرگترین ظلم است.

 پس معلوم شد امر کننده به شرک کیست ، و همچنین روشن شد که شرک بزرگترین ظلم در عالم است ، و راه معالجه آن چگونه است.

اکنون باید دقت کنیم  و ببینیم که نفس خود شرک چیست؟ تا به لطف خداوند متعال و به برکت نور قرآن کریم شرک را بشناسیم ، و از آن دوری کنیم تا مبادا به دام شرک وشیطان گرفتار شویم. که به فرموده خدای تعالی : بهشت بر ما حرام گردد و جهنم سوزان جای ما باشد .

کلمۀ شرک ضد کلمه توحید و یکتاپرستی است ، که در قرآن کریم با مشتقات آن 164 مرتبه در برابر توحید تکرار شده است و در مقابل این کلمۀ  توحید ، شرک است ،

 که خداوند با کلماتی  هم چون  ( سبحان الله و سبحان الذی و سبحان ربی و سبحان ربنا و سبحانک . سبحانه ، خود را در قرآن منزه و پاک از شرک توصیف کرده است.

این کلمۀ سبحان در قرآن کریم 51 مرتبه دربرابر شرک به خدا تکرار شده است.

زیرا : کلمۀ سبحان نامی است از نامهای ، اسماء الحسنای خدا ی تعالی که برای تنزیه و پاک شمردن خدا ،  در قرآن به کاررفته . چون کلمۀ سبحان در قرآن غالباً در برابر شرک ورزی مشرکین آمده است ، اینجانب هم به همین مناسبت برای شناخت شرک در قرآن کریم ، آن را در 31 مورد تنظیم کرده و در خلال این 31 مورد 45 مورد دیگر از مشتقات  آن ، کلمه سبحان را که در قرآن آمده ، در متن آن 31 مورد گنجانده تا مجموعاً 76 مرتبه خدای سبحان را از شرک تنزیه و پاک شمرده باشیم.

 

این کلمۀ سبحان در مقطع برخی از آیات قرآن به کار رفته که نسبت به ذات و یا صفات ذاتی خدای تعالی از طرف اشخاص بدگمان به خدا و مشرک پیش آمده باشد  ، مانند: ( أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( طور/ 43 ) و یا  ( سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا ( اسراء/ 43 ) و یا ( سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ( مومنون /93  ) یعنی: خداوند منزه و پاک است از آنچه که مشرکین در اعمال و افکار و در گفتار خود به خدا ی  تعالی شرک می آورند . و  به آن بزرگوار نسبت میدهند. که مجموعه کلمه ( سبحان ) در قرآن 51 مرتبه آمده ، منزه شماریم .

برای اینکه خوانندگان گرامی عقاید و اعمال و اقوال اهل شرک را بهتر بشناسند ، انواع و اقسام شرک را که از دیدگاه قرآن کریم است ، تمام 45 مورد آن را به طور فشرده در داخل و متن 31 مورد دیگر ، ضمن آنچه که در صفحات بعد خواهد آمد بیان می داریم تا انشاءالله به توحید خالص نائل گردیم . مطلب بدین صورت است که ما 45  مورد شرک را داخل 31 مورد که اصل آنها است قرار داده ایم تا جمعاً به تعداد 76 مرتبه که کلمۀ سبحان است ، که در قرآن کریم آمده بیان کرده باشیم  ، تا ازدل و با تمام وجود بگوئیم: سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ  «  سورۀ زخرف، آیۀ  82  »

اینک فهرست   31مورد شرک که  45   مورد دیگر آن در متن آن  قراردارد

به شرح جداول زیر پیوست است :

 

  ردیف

       عنوان اصلی

           در متن

موارد

 

    اول  

    دوم

   سوم

 

  چهارم

 

  پنجم

  ششم

  هفتم

 

  هشتم

 

    نهم

 

   دهم

 

   یازدهم

  دوازدهم

 سیزدهم

 چهاردهم

 

  پانزدهم

 

  شانزدهم

 

   هفدهم

 

  هجدهم

 

 نوزدهم

 

  بیـستم

 

بیست و یکم

 

بیست و دوم

 

بیست و سوم

 

بیست وچهارم

 

 

بیست و پنجم

بیست و ششم

 

 

 

بیست و هفتم

بیست وهشتم

 

بیست و نهم

 

   سی ام

 

سی و یکم

 

تعقل نکردن در شریعت

خدایان متعدد داشتن

قائم به ذات بودن غیر خدا

 

فرزند داشتن برای خدا

 

شریک داشتن در ملک

افترا بر خدا

پرستش غیرخدا

 

مرگ و حیات را بغیرخدا نسبت دادن

مالکیت ذرات را به خدا نسبت دادن

خدا فقط رزاق است

 

زکات بدن و مال ندادن

هادی غیرخداگرفتن

دعوت به سوی غیرخدا  اختیار برای غیر خدا

 

خواندن غیرخدا در تکوین عالم

قانونگذاری در برابر قانون خدا

جبری بودن در افکار و اعمال

 

شرک در عبادات

 

طلب نجات از غیر خدا

 

ترس از غیرخدا در تکوین عالم

 

ازدواج با مشرک

 

مسخره کردن به خداو مقدسات

 

طلب فرزند از غیر خدا

 

جهان را بی هدف دانستن

 

 

اطاعت کورانه از پدر و مادر

تفرقه افکنی در دین

به علم خود مغرور شدن در        

   

برابر علم خدا

یاری خواستن از غیر خدا

 

شفاعت از غیر خدا خواستن

 

مکر کردن با خدا شرک است

 

دوستی نمودن با شیطان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باضافه هوی پرستی انسان است

+  دو یا چند خدائی قائل بودن

+ بی  خدائی + غیرخدا را نگهبان موجودات دانستن

+ دختر و پسر + اجزاء + نسبت خویشی

+ شریک در ذات

+ افتراء در صفات اسماء الحسنی+ پرستش خورشید و ماه +پرستش     مجسمه

+ در مورد انسان+ درمورد آسمانها   و زمین

  + د ر دنیا + در عالم آخرت

 

+ ولی غیرخدا گرفتن+ تسلیم غیر   خدا شدن

  + ترجیح دادن مال بر خدای

------------------

         + انسان پرستی

+هدایت+در قیامت + حق نداشتن

 

+ شنوائی+ محیط بودن + آگاه بودن به موجودات

به اضافه کم و زیاد کردن در قانون و تحریف کردن + بدعت

+ نسبت جهل دادن به خدا

 

+ پول + شهرت + سهمیه بندی

+  نسبت دادن صفات  بد به خدا        +نجات در دنیا و آخرت

 

+ آگاه بودن + پاداش و کیفر دادن+ قسم خوردن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

     +  خود  خواهی

 

+ شرکت در علم + خلق کردن

 

+ شتاب در عذاب خدا+ تردید درعلم و حکمت خدا

 

+ تقلید از محیط

+ خود را در شریعت خدا شریک کردن

 

 

-----------------------

+ وسیله + پناه بردن+ متوسل شدن به غیر خدا

+مالکیت + علم غیب + مددخواهی ازغیر خدا درتکوین

-----------------------

 

+ تولی و تبری+ کراهت  از  وحدت مسلمین

 

2

2     

 

 

3

 

 4

 

2

2

2

4

 

2

 

2

 

 

3

 

2

1

2

 

3

 

4

 

 

3

2

 

 

4

 

2

 

 

3

1

 

2

 

3

 

 

3

 

 

2

 

2

 

 

1

 

4

 

3

 

1

 

4

 

 

چنانکه در جداول صفحات قبل ملاحظه میشود جمعاً تعداد هفتاد و شش مورد شرک  میباشد ، و اینک مشروحاً آنها را بیان می داریم:

 

 

 

 

 

      مورد اول- در شناخت خدا و شریعت تعقل نکردن شرک است

 

کسی که عقل خود را در راه شناخت خداوند و شریعت او به کار نبرد ، مشرک است.

برهان: آیۀ 151 سورۀ انعام میفرماید: قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ... یعنی: بگو بیایید تا آنچه را که خداوند بر ای شما حرام کرده است بیان کنم ، آنکه شریکی برای او نیاورید و در باره پدر و مادر خود نیکی کنید و فرزندان خود را از ترس فقر نکشید . ما به شما و به آنان روزی میدهیم ، و نزدیک به کارهای زشت نروید چه در ظاهر باشد و چه در پنهان باشد ، و نفسی را که خداوند او را محترم شمرده نکشید، مگر مستحق کشتن باشد ، این سفارش خداست به شما است تا شاید به وسیله عقل این مطالب را دریابید.

در شناخت توحید و اطاعت از دستورات خداوند تعقل کردن طبق آیه فوق صد درصد لازم و واجب است ، زیرا در مقطع آیۀ فوق سفارش کرده در مورد معرفت و شناخت خدا ی تعالی باید تعقل کنید ، از این که در این مقال ابتداء عقل را مد نظر قرار دادیم ، به دلیل این است که: اولاً: خدای تعالی به وسیله عقل شناخته میشود و به وسیله عقل هم عبادت و پرستش میگردد .

کسی که درجهان خدا را به وسیله عقل خود نشناسد ، در عمل هم نمی تواند او را درست پرستش نماید ، زیرا: این عقل است  ،که می تواند به وجود خداوند عالم اقرار نماید.

 این عقل است ، که می تواند خداوند را به یگانگی تایید کند.

ایین عقل است،  که می تواند خداوند را منزه از هر عیب و نقصی بداند.

این عقل است ، که می تواند خدا را کامل الذات و الصفات تشخیص دهد.

این عقل است ، که میتواند حقانیت قرآن را درک کند و بفهمد که این کتاب ، کتاب خداست، و بعد از آن پیروی نماید .

و بالاخر این عقل سالم است دروجود آدمی ، که می تواند بین یکتاپرستی و شرک فرق بگذارد و بفهمد  شرک چیست ،  و عامل آن به چه گناه بزرگی دست زده که هرگز قابل آمرزش و بخشش خدای تعالی نیست و..

 زیرا :خدای تعالی اجازه ایمان آوردن انسان را به وسیله عقل به  او داده است . چونکه : بدون تعقل امکان ندارد کسی وارد حوزه ایمان شود، چنانچه خداوند در سورۀ یونس آیۀ 100 فرموده است : وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ . یعنی : سزاوار نیست برای هیچ کس آنکه ایمان آورد ، مگر به دستور خداوند و قرار میدهد پلیدی را برای کسانی که عقل خود را به کار نمی اندازند.

پس نخست اجازه ایمان آوردن به خدا  به وسیله عقل میسر است. چون که حوزه ایمان به خداوند پاک است و کسی که عقل خود را به کار نبرد از نظر روحی پلید و نجس است ، و دستور وارد شدن به حوزه ایمان را خداوند به او نخواهد داد . مشیئت و حکمت خداوند بر این است که به وسیله عقل ، انسان را به کمال برساند . نه به وسیله احساسات و پندار و خیالات و... در تعریف عقل حکماء گفته اند که: عقل جوهر و نیرویی است ، مجرد از مادیات ، ولی تعریف عقل از دیدگاه قرآن کریم همان قوۀ درک و فهم و معرفت انسان است ، و چشم و گوش دو یار و یاور با وفای عقل هستند، که اگرکوش مطالب را خوب بشنود و چشم هم قضایا را خوب ببیند و آنگاه تحویل عقل دهند و سپس عقل هم ، نیک و بد ، آن مطالب و قضایا ر ا ، و از آزمایشگاه و صافی خود بگذراند ، و بعد تحویل قلب  دهد که در قلب برای انسان یقین و اطمینان حاصل شود  ، به مراد و سعادت خواهد رسید. . ولی برعکس افرادی در اجتماع هستند که اصلاً طاقت شنیدن و دیدن مطالبی که ضد عقاید آنان است ندارند ، تا چه رسد به تعقل کردن آن !   ---جلوی بینش عقل آدمی را دو چیز است که استتار میکند.

 (1)  مادی گرایی حب دنیا و مقام  (2)  تعصب جاهلانه  نژادی و مسلکی و...

مادی گرایی و منفعت طلبی دنیوی نمیگذارد که انسان درست تعقل کند . مادی گرائی گوش را کر کرده و تعصب جاهلانه چشم دل را کور میکند و نمیگذارد انسان حقایق را آن گونه که هست به طور واقعی ببیند و درک کند . انسان مادیگرا و متعصب ، دریچه گوش و چشم و عقل خود را کاملاً مسدود کرده است ، به طوریکه هم برای خود و هم برای جامعه بشریت این شخص فاقد عقل ، موجود خطرناکی خواهد بود . شاهد این قضیه آیۀ 22 سورۀ انفال می باشد که  خداوند فرمود : إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ. یعنی : بدترین و خطرناک ترین جانداران نزد خداوند کران و گنگان هستند که عقل خود را به کار نمیاندازند .!

همان طور ی که مغز حافظ جسم آدمی است ، عقل هم محافظ روح آدمی است . اگر مغز کسی علیل باشد ، اعضاء بدن او هم بیمار گونه کار خواهد کرد ، و اگر عقل کسی علیل و بیمار باشد مسلماً روح او هم علیل خواهد بود . مغز فیزیکی انسان فرمانده بدن او است، و عقل فرمانده روح آدمی  است .

خداوند در مرحله اول با عقل بشر کار دارد و عقل او را مسئول میداند . انسان اگر دریچه عقل خود را ببندد و تقلید از اجتماع و محیط خود نماید ، به هیچ  وجه حقایق  را نخواهد فهمید . فردی که به خداوند متعال و شریعت او با چشم مادیت



1- البته از آنجا که گروهی راه عناد و لجاج پیش گرفته و خالق جهان را انکار کرده اند، قرآن کریم گاهی به استدلال های روشن اشاره میکند و آیات خدا را یاد آور می شود مانند: ام خلقوا من غیر شئ ام هم الخالقون؟ «الطور آیه 35 » یعنی: آیا مردمان بی سبب و از هیچ آفریده شده اند یا خودشان، خویش را آفریده اند؟ ( چون این دو فرض باطل است  پس آفریننده ایشان قدرتی دیگر است).

 ( 1 ) - بنا به قول دیگر، دو فرشتۀ مراقب در دنیا همان « سائق» و « شهید» هستند.

1- البته بال فرشتگان، وسیله حرکت و نیروی پرواز آنها است و نه آنکه بال ایشان را همچون بال طیور و پرندگان تصور کنیم.




:: برچسب‌ها: " شناسایی" شرک" دیدگاه "قرآن" کریم " ,
:: بازدید از این مطلب : 3717
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : میثم خسروی
ت : سه شنبه 15 تير 1395
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
چت باکس
تبادل لینک هوشمند
پشتیبانی